یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 12:55
آقا جبر روزگار داره من رو با خودش می بره. من به زودی از یک بندر شمالی به یک بندر جنوبی نقل مکان می کنم. این نقل مکان اگرچه دردسرها و سختیهایی داره و باعث به هم ریختن برنامه ها و اهداف بلند مدتم میشه ولی همراه با جذابیتهایی هم هست.
آب و هوای حاره ای
میوه های استوایی
چهره های استوایی
نزدیک شدن به دوبی!
و...
به هر حال این هم خاطره ای هست و میگذره...
منتظر سفرنامه و خاطرات بندر باشید![]()

