از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است . فاطمه ، یك زن بود ، آن چنان كه اسلام می خواهد كه زن باشد . تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم كرده بود و او در كوره های سختی و فقر و مبارزه و آموزش های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود .
وی در همه ی ابعاد گوناگون « زن بودن » نمونه شده بود .
مظهر یك « دختر » ، در برابر پدرش .
مظهر یك « همسر » ، در برابر شویش .
مظهر یك « مادر » ، در برابر فرزندانش .
مظهر یك « زن مبارز و مسئول » ، در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش .
...
نمی دانم چه بگویم ؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند .
در میان همه ی جلوه های خیره كننده ی روح بزرگ فاطمه ، آنچه بیش از همه برای من شگفت انگیز است این است كه فاطمه همسفر و همگام و هم پرواز روح عظیم علی است .
...
نمی دانم از او چه بگویم ؟ چگونه بگویم ؟
خواستم از « بوسوئه » تقلید كنم ، خطیب نامور فرانسوی كه روزی در مجلسی با حضور لوئی از « مریم » سخن می گفت .
گفت : هزار و هفتصد سال است كه همه ی سخنوران عالم درباره ی مریم داد سخن داده اند.
هزار و هفتصد سال است كه همه ی فیلسوفان و متفكران ملت ها در شرق و غرب ، ارزش های مریم را بیان كرده اند .
هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستایش مریم همه ی ذوق و قدرت خلاقه شان را به كار گرفته اند .
هزار و هفتصد سال است كه همه ی هنرمندان ، چهره نگاران ، پیكره سازان بشر ، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجازگر كرده اند .
اما مجموعه ی گفته ها و اندیشه ها و كوشش ها و هنرمندی های همه در طول این قرن های بسیار ، به اندازه ی این كلمه نتوانسته اند عظمت های مریم را بازگویند كه :
« مریم مادر عیسی است . »
و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم . باز درماندم :
خواستم بگویم : فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است .
دیدم كه فاطمه نیست .
خواستم بگویم كه : فاطمه دختر محمد (ص) است .
دیدم كه فاطمه نیست .
خواستم بگویم كه : فاطمه همسر علی است .
دیدم كه فاطمه نیست .
خواستم بگویم كه : فاطمه مادر حسنین است .
دیدم كه فاطمه نیست .
خواستم بگویم كه : فاطمه مادر زینب است .
باز دیدم كه فاطمه نیست .
نه ، این ها همه هست و این همه ی فاطمه نیست .
فاطمه ، فاطمه است.
]دکتر علی شریعتی[

