پیامبر فوق بشر بود
- ولی خودش که می گفت انا بشر مثلکم...
درسته ولی با بقیه فرق می کرد. این همه معجزه داشت
- کدوم همه؟
این همه... قرآن، شق القمر، شفای بیماران...
- اگه ابلاغ دستورات خدا رو معجزه حساب کنیم غیر از این چیز دیگه ای تو کتابهای معتبر تاریخی ثبت نشده. تازه...
تو از کجا می دونی؟ تو مگه چند تا کتاب تاریخی خوندی؟ یعنی پیامبر هیچ معجزه ای نداشت؟ تو اصلا چرا داری درباره پیامبر اینجوری حرف می زنی؟ تو چرا ...؟ تو چرا...؟
- ساکت می شم. یاد یه نفر می افتم...
" انسان عاقل در تب معجزه تراشی به کلّی عقل خود را کنار می گذارد . می داند محمد(ص) چون ساير مردم گرسنه می شد و غذا می خورد و طبعاً باز مثل مردم برای قضای حاجت بيرون می رفت . ولی در اينجا ديگر غيرت دينی به او اجازه نمی دهد خاموش نشيند، لذا مدعی می شود که هنگام قضای حاجت سنگ و درخت از جای خود حرکت می کردند و دور وی حصار می کشيدند که از نظر مردم پنهان باشد و شگفت اينکه به قوه واهمه آنان اين فرض راه نيافته است که بگويد او غذا نمی خورد تا محتاج بيرون رفتن باشد . چنانکه در آفتاب هم سايه نداشت . بدين دليل مسلّم که تمام مردم می دانستند پيغمبر غذا می خورد پس بايد معجزه را در جايی ديگر آورد تا محمد(ص) به شکل ديگری از ساير افراد بشر متمايز شود و اين تمايز نبايد در حدود امکانات بشری باشد"
قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا (الکهف 110)
بگو: «من فقط بشرى هستم مثل شما؛ (امتيازم اين است که) به من وحى مىشود که تنها معبودتان معبود يگانه است؛ پس هر که به لقاى پروردگارش اميد دارد، بايد کارى شايسته انجام دهد، و هيچ کس را در عبادت پروردگارش شريک نکند!
وَقَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الأَرْضِ يَنبُوعًا*أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الأَنْهَارَ خِلالَهَا تَفْجِيرًا*أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ قَبِيلاً أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاءِ وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَّقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنتُ إَلاَّ بَشَرًا رَّسُولاً*وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن يُؤْمِنُواْ إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَى إِلاَّ أَن قَالُواْ أَبَعَثَ اللّهُ بَشَرًا رَّسُولاً*قُل لَّوْ كَانَ فِي الأَرْضِ مَلآئِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنَا عَلَيْهِم مِّنَ السَّمَاءِ مَلَكًا رَّسُولاً (الاسراء 90-95)
و گفتند: «ما هرگز به تو ايمان نمىآوريم تا اينکه چشمهجوشانى از اين سرزمين (خشک و سوزان) براى ما خارج سازى... يا باغى از نخل و انگور از آن تو باشد؛ و نهرها در لابهلاى آن جارى کنى... يا قطعات (سنگهاى) آسمان را -آنچنان که مىپندارى- بر سر ما فرود آرى؛ يا خداوند و فرشتگان را در برابر ما بياورى... يا براى تو خانهاى پر نقش و نگار از طلا باشد؛ يا به آسمان بالا روى؛ حتى اگر به آسمان روى، ايمان نمىآوريم مگر آنکه نامهاى بر ما فرود آورى که آن را بخوانيم! «بگو:» منزه است پروردگارم (از اين سخنان بىمعنى)! مگر من جز انسانى فرستاده خدا هستم؟!تنها چيزى که بعد از آمدن هدايت مانع شد مردم ايمان بياورند، اين بود (که) گفتند: «آيا خداوند بشرى را بعنوان رسول فرستاده است؟!»بگو: «(حتى) اگر در روى زمين فرشتگانى (زندگى مىکردند، و) با آرامش گام برمىداشتند، ما فرشتهاى را به عنوان رسول، بر آنها مىفرستاديم!»
وَيَقُولُونَ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلّهِ فَانْتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ (یونس 20)
مىگويند: «چرا معجزهاى از پروردگارش بر او نازل نمىشود؟!» بگو: «غيب (و معجزات) تنها براى خدا (و به فرمان او) است! شما در انتظار باشيد، من هم چون شما در انتظارم!

