تبليغاتX
گیلی

جمعه سی و یکم خرداد 1387 ساعت 12:13

 

جالب است بدانید که سنگسار زانی نه در قرآن آمده و نه در سنت قطعیه و جز چند حدیث کاملا مشکوک و معارض، مستند دیگری ندارد.

 

1-      رجم بر خلاف آیه دوم سوره نور است که می فرماید:" مرد و زن زانی را صد ضربه شلاق بزنید." اگر کیفر زنای محصنه رجم باشد باید در قرآن به آن تصریح شود. چراکه زنای محصنه فجیع تر و هولناکتر و ضربه اش به نهاد خانواده بیشتر است. وانگهی واژه "الزانی" و "الزانیه" به دلیل لام شامل هر زناکاری می  شود.

2-      رجم در تعارض آشکار با آیه 25 سوره نساء است که می فرماید اگر کنیزی را به همسری گرفتید و مرتکب زنای محصنه شد مجازاتش نصف مجازات زن آزاده است. اگر مجازات زنای محصنه سنگسار و اعدام باشد این آیه معنا نخواهد داشت چون نصف اعدام معنا ندارد.

3-      قرآن در آیه 30 سوره احزاب می فرماید " ای زنان پیامبر اگر شما مرتکب فحشا شوید مجازاتتان دو برابر خواهد بود". اگر مجازات زنای محصنه سنگسار باشد دو برابر معنا پیدا نمی کند. معلوم می شود مجازان زنای محصنه همان صد ضربه شلاق است که در مورد کنیز نصف و در مورد زنان پیامبر دو برابر می شود.

4-      در سوره نور بعد از اینکه می فرماید زن و مرد زنا کار را صد ضربه شلاق بزنید و برای اثبات زنا چهار شاهد لازم است، می فرماید: اگر زن زنا کار بود و شوهرش شاهد نداشت، شوهر باید چهار مرتبه شهادت دهد و در مرتبه پنجم بگوید لعنت خدا بر من اگر دروغ بگویم.

اگر مرد این کار را در دادگاه انجام دهد حد زنا یعنی همان صد ضربه شلاق که در سه آیه قبل ذکر شد بر زن ثابت خواهد شد. سپس می فرماید: "و یدروا عنها العذاب ان تشهد اربع شهادات بالله انه لمن الکاذبین..." یعنی اگر زن هم چهار مرتبه شهادت بدهد که مرد دروغ می گوید و در مرتبه پنجم بگوید غضب خدا بر من اگر شوهرم راست بگوید، در آن صورت همان مجازات فوق الذکر از زن برداشته خواهد شد. کاملا مشخص است که کلمه "العذاب" اشاره به همان مجازاتی است که در آیات قبلی از آن سخن گفته شده است. بنابراین مجازات زنای محصنه همان صد ضربه شلاق است.

5-      در آیه 15 سوره نسا می فرماید از میان زنان شما کسانی را که مرتکب فحشا می شوند در خانه هایتان حبس کنید تا بمیرند یا آنکه خدا راهی به نفعشان مقرر سازد. جمله " او یجعل الله لهن سبیلا" اشاره به مجازات صد ضربه شلاق است که خداوند بعدا در سوره نور بیان کرده است. اگر مجازات زنای محصنه سنگسار و اعدام باشد که بعدها نه در قرآن بلکه در سنت بیان می شود عبارت " او یجعل الله لهن سبیلا" درست نخواهد بود. چرا که این جمله حاکی از مجازاتی است که از حبس ابد که حکم قبلی بود، خفیف تر است و راه خلاصی برای زنان به شمار خواهد آمد.

6-      رجم در تعارض آشکار با آیه 32 سوره مائده است که می فرماید فقط دو نفر مستحق قتل اند. قاتل و مفسد فی الارض

7-      رجم کشتن توام با شکنجه است که در اسلام از آن نهی شده است.

8-      گناه ارتداد به مراتب شدیدتر از زنا است ولی زن مرتد اعدام نمی شود س چرا زن زناکار مستحق اعدام باشد آن هم ار نوع سنگسار!

9-      در قرآن انواع گناهان از جمله دزدی، آدمکشی، کم فروشی و ... ذکر شده است ولی نسبت به زنا بیش از هر گنها دیگری سخن رفته است.

به زنا نزدیک نشوید.

زناکار را شلاق بزنید.

اتهام زنا را نپذیرید مگر با چهار شاهد.

اگر متهم چها شاهد نیاورد او را هشتاد ضربه شلاق بزنید و شهادتش را دیگر نپذیرید.

شوهر برای اثبات زنا در مورد همسرش باید چهار مرتبه شهادت دهد.

زن نیز اگر چهار مرتبه شهادت دهد که شوهرش دروغ می گوید مجازات نمی شود.

ازدواج با زناکار حرام است.

و ...

با آنکه بسیاری از احکام زنا به تفصیل مطرح شده است چطور ممکن است از مجازات زنای محصنه که ضرر و زیانش صدها برابر زنای غیر محصنه است به به کلی اساس خانواده را منهدم و نسب اشخاص را ضایع می کند حتی به اشاره سخنی نرود ولی مجازات زنای غیر محصنه در قرآن بیان شود؟

 

اینکه سنگسار از چه زمانی در جامعه بشری معمول شده است نیاز به تحقیق دارد اما می توان گفت سنگسار یک رسم یهودی است. البته در تورات هیچ آیه مشخصی در مورد سنگسار زانی وجود ندارد و لی مجازات رابطه جنسی خارج از ازدواج از نظر تورات مرگ است:" مردی که با زن همسایه اش زنا کند باید بمیرد. هم او و هم شریک جرمش".

عهد جدید از شیوه سنگسار به عنوان رسم قدیم یهود پرده بر می دارد:" یهودیان سنگ برداشتند تا او را سنگ باران کنند"

اگر با توجه به نص انجیل قضاوت کنیم به نظر می رسد که حضرت عیسی این رسم یهودی را ملغی کرده است.

" ناگاه کاتبان و فریسیان زنی را که در حین زنا دستگیر شده بود نزد او آوردند و او را مجبور کردند که بر پای بایستد به نوعی که در معرض دید کامل همگان باشد. آنان به مسیح گفتند ای بزرگوار این زن را در حین ارتکاب زنا گرفته ایم و موسی در کتاب قانون به ما فرمان داده است که این قبیل زنان باید سنگسار شوند. تو چه می گویی؟

اما مسیح به آنان گفت هر که از شما گناه نکرده است نخستین سنگ را بر او بیاندازد.

پس چون شنیدند از پیرترینشان شروع کردن تا به آخر یکی پس از دیگری بیرون رفتن. عیسی تنها ماند با آن زن که همچنان سر پای ایستاده بود. پس عیسی قد بر افراشت و جز آن زن هیچکس را ندید.

عیسی به بالا نگریست و گفت ای زن آنان کجا شدند؟ هیچکس تو را محکوم نکرد؟

زن پاسخ داد نه جناب.

عیسی گفت من هم تو را محکوم نمی کنم و بازگرد و دیگر گرد گناه مگرد"

پطروشفسکی مولف کتاب " اسلام در ایران" می گوید رسم سنگباران زنان و مردان زناکار در ایران نخستین بار توسط فقهای اهل سنت ( شافعیان و حنیفیان) به اجرا گذارده شده است.

در قرآن حداقل شانزده آیه درباره زنا وجود دارد ولی در هیچ مورد نه برای زنای محصنه مجازات مرگ تعیین شده و نه به سنگسار اشاره شده است. وقتی می پرسیم چرا آیه ای راجع به سنگسار وجود ندارد برخی از عوام بز عایشه را مقصر می دانند. آنان از قول عایشه نقل می کنند که پیامبر آیه های قرپان را زیر بالش و تشک پنهان می کرد. از جمله آن آیات یکی هم آیه مربوط به سنگسار بود. عایشه گفت مشغول کفن و دفن رسول الله بودیم و بزی آمد و آیه رجم را از زیر تشک بیرون کشید و خورد.

بر اساس حدیثی دیگر خاخام های یهودی به خاطر آنکه محمد(ص) را آزمایش کنند  یک زن و مرد یهودی متاهل را که زنا کرده بودند نزد او فرستادند. آنان با خود قرار گذاشتند که اگر محمد آن دو را به خوردن تازیانه محکوم کند از وی به عنوان یک سلطان اطاعت کنند و اگر آن دو را سنگسار کند از او به عنوان یک پیامبر تبعیت کنند. پیامبر دستور داد تا هر دو را سنگسار کنند. در جریان سنگسار مرد مرد مرتبا خود را سپر معشوقه اش قرا می داد تا او را از سنگباران حفظ کند ولی سرانجام هر دو کشته شدند.

این روایت هر چند جعلی است ولی تاثیر سنت های تحریف شده یهود را بر شریعت اسلامی نشان می دهد. شباهت اسلام و یهود تا حدی است که برخی اسلام را همزاد یهودیت می دانند.

 

 

 

 

برگرفته از کتاب "عقل فقهی" نوشته عباس یزدانی

 

 

 

نوشته شده توسط گیلی | لینک ثابت | موضوع:
شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 12:2

 

از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است . فاطمه ، یك زن بود ، آن چنان كه اسلام می خواهد كه زن باشد . تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم كرده بود و او در كوره های سختی و فقر و مبارزه و آموزش های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود .

وی در همه ی ابعاد گوناگون « زن بودن » نمونه شده بود .

مظهر یك « دختر » ، در برابر پدرش .

مظهر یك « همسر » ، در برابر شویش .

مظهر یك « مادر » ، در برابر فرزندانش .

مظهر یك « زن مبارز و مسئول » ، در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش .

...

نمی دانم چه بگویم ؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند .

در میان همه ی جلوه های خیره كننده ی روح بزرگ فاطمه ، آنچه بیش از همه برای من شگفت انگیز است این است كه فاطمه همسفر و همگام و هم پرواز روح عظیم علی است .

...

نمی دانم از او چه بگویم ؟ چگونه بگویم ؟

خواستم از « بوسوئه » تقلید كنم ، خطیب نامور فرانسوی كه روزی در مجلسی با حضور لوئی از « مریم » سخن می گفت .

گفت : هزار و هفتصد سال است كه همه ی سخنوران عالم درباره ی مریم داد سخن داده اند.

هزار و هفتصد سال است كه همه ی فیلسوفان و متفكران ملت ها در شرق و غرب ، ارزش های مریم را بیان كرده اند .

هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستایش مریم همه ی ذوق و قدرت خلاقه شان را به كار گرفته اند .

هزار و هفتصد سال است كه همه ی هنرمندان ، چهره نگاران ، پیكره سازان بشر ، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجازگر كرده اند .

اما مجموعه ی گفته ها و اندیشه ها و كوشش ها و هنرمندی های همه در طول این قرن های بسیار ، به اندازه ی این كلمه نتوانسته اند عظمت های مریم را بازگویند كه :

« مریم مادر عیسی است . »

و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم . باز درماندم :

خواستم بگویم : فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است .

دیدم كه فاطمه نیست .

خواستم بگویم كه : فاطمه دختر محمد (ص) است .

دیدم كه فاطمه نیست .

خواستم بگویم كه : فاطمه همسر علی است .

دیدم كه فاطمه نیست .

خواستم بگویم كه : فاطمه مادر حسنین است .

دیدم كه فاطمه نیست .

خواستم بگویم كه : فاطمه مادر زینب است .

باز دیدم كه فاطمه نیست .

نه ، این ها همه هست و این همه ی فاطمه نیست .

فاطمه ، فاطمه است.

 

 

]دکتر علی شریعتی[

 

 

نوشته شده توسط گیلی | لینک ثابت | موضوع:
جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 21:44

 در این ایام پیرامون مساله وفات یا شهادت حضرت فاطمه(ع) سخن بسیار گفته شده. با مطالعه مقالات و تاریخ نگارهایی که معتقدان به شهادت آن حضرت درباره این مساله ارائه می دهند همواره سه نکته مورد تاکید قرار می گیرد.

 

1ـ عصمت حضرت زهرا (عليها السلام) در لسان پيامبر (صلى الله عليه وآله)

2ـ احترام خانه آن حضرت در قرآن و سنت.

3ـ هتك حرمت خانه آن حضرت پس از درگذشت پدر بزرگوارش.

 

و احادیث و روایات بسیاری از منابع شیعه و سنت در تایید این موارد آورده می شود و از آنجا به این نتیجه می رسند که حضرت فاطمه(ع) به شهادت رسیده است.

با مطالعه مقالات فوق و قبول اسناد و مدارک ارائه شده هنوز هم سوالاتی ذهن مرا به خود مشغول کرده است.

 

1-      نارضایتی حضرت فاطمه(ع) از انتخاب ابوبکر به عنوان خلیفه و نیز اوضاع سیاسی آن زمان و حمایت از همسرش حضرت علی (ع) کاملا منطقی و مورد قبول است. روایاتی که از دلگیر بودن آن حضرت از ابوبکر و عمر حکایت دارند هم کاملا منطقی و مورد قبول به نظر می رسند. آیا این مساله که آن حضرت از اوضاع آن روز ناراضی بوده و چشم از جهان فرو بستند و خلفا موجبات ناراحتی ایشان را فراهم کردند دال بر شهادت آن حضرت می شود؟

 

2-      رفتن به در خانه حضرت علی(ع) برای گرفتن بیعت و حاضر نشدن آن حضرت به قبول خلافت ابوبکر و ایجاد خشونت برای گرفتن بیعت و تهدید و ...و هتک حرمت خانه آن حضرت هم منطقی به نظر می رسد. این مساله هم موجبات تالم خاطر حضرت فاطمه را فراهم آورد که تصور چنین امری در حال حاضر نیز مایه نگرانی است که چندین مرد تنومند به خانه ای هجوم برند و از زن خانه بخواهند همسرش را تحویل دهد. ولی آیا مفهومی که برای شهادت متصوریم این است؟

 

3-      مساله برخورد در به پهلوی حضرت فاطمه و یا ضربه زدن عمر به آن حضرت تنها در یک مرجع از مراجع مورد استناد بیان شده و آن هم "ابن أبى دارم" در كتاب «ميزان الاعتدال» آورده است. همین مساله موجب ایجاد سوالات دیگری می شود.

3-1- در آن زمان قبل از به دنیا آمدن نوزاد چگونه می دانستند که نوزاد پسر است و آن را محسن نام گزاری کردند؟

3-2- مطرح می کنند که پیامبر با علم لدنی می دانسته و طفل را نام گزاری کرده است. با توجه به روایاتی که این جانب به آنها شک دارم و بیان می کنند که پیامبر سر و روی نوه خود حسین(ع) را می بوسیدند و خبر از واقعه کربلا می دادند، چگونه از این مساله سخنی به میان نیاوردند؟

3-3-  رفتار حضرت علی(ع) پس از این ماجرا با قاتلین فرزندش چگونه بود؟ چگونه قتل نوه رسول خدا را بدون پاسخ گذاشتند؟

 

4-      با توجه به اینکه از زمان وقوع این حوادث (وفات پیامبر اسلام) تا وفات حضرت فاطمه بیش از سه ماه می گذرد ( با توجه به تقویم) آیا در این سه ماه روایتی از در بستر بیماری بودن حضرت فاطمه ناشی از این حوادث در دست داریم؟

 

از دوستان متفکر و عالم تقاضا دارم نظرات و رهنمودهایشان را از این جانب دریغ نفرمایند...

 

 

 

نوشته شده توسط گیلی | لینک ثابت | موضوع:
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 ساعت 11:6

 

این عکس رو یکی از دوستام برام فرستاد

عنوان e mail اش هم بود Perfect Mother!

من که نمی دونم چی بگم.

شما چی؟

 

 

 

 

نوشته شده توسط گیلی | لینک ثابت | موضوع:
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 20:54

بخش اول: حسینعلی منتظری، قائم مقام رهبری

 

"خبرگان جلسه اي تشكيل داده بودند و خودشان اين را پيشنهاد كرده بودند، گو يا آقاي هاشمي و آقاي خامنه اي و بعضي افراد ديگر كارگردان بوده اند، اين طور هم نبوده كه بيايند راي بدهند كه ما فلاني را انتخاب كرديم، ظاهرا چنين حقي هم نداشتند، چون خبرگان براي اين بوده كه در صورتي كه براي رهبر پيش آمدي بشود رهبر معين بكنند، به عنوان قائم مقام در قانون اساسي چيزي پيش بيني نشده بود، كار آنها هم به عنوان تعيين و نصب نبوده، آنها گفته بودند همان طور كه امام مورد توجه ملت بود و ملت به ايشان علاقه داشتند بعد از امام هم آن كس كه ما اطلاع داريم مورد توجه ملت است و ملت به او علاقه دارند فلاني است، بنابر اين عملا ايشان به عنوان رهبر آينده مشخص است، در واقع خبر داده بودند از اينكه ايشان همان محبو بيت امام را در ميان مردم دارند و مورد علاقه و تاييد مردم هستند، و مضمون مصو به و اطلاعيه مجلس خبرگان در اين مورد نيز همين بود، گفته بودند ايشان اين مزايا را دارند، و هر كس صحبتهايي كرده بود،از نظر علم،از نظر سياست و...; و بنا بوده كه اين تصميم مخفي باشد، من هم از اين جريان خبر نداشتم، اما امام جمعه قزوين آقاي باريك بين در نماز جمعه قزوين قضيه را فاش ميكند و بعد از ايشان آقاي هاشمي هم در نماز جمعه تهران مطرح ميكند; من واقعا با اين معنا مخالف بودم براي اينكه بايد ميگذاشتند كه اين مساله مسير طبيعي خود را طي ميكرد، گذشته از اينكه اين مطلب چه بسا توهين به امام تلقي ميشد و شايد هم باعث تحريك مراجع و بزرگان ميگرديد، و اين كار درستي نبود كه ما عده اي را تحريك كنيم و نسبت به ما مخالف شوند، همان گونه كه آقاي حاج سيد صادق روحاني دوروز در جلسه درسشان راجع به اين موضوع صحبت كرده بودند كه چرا مثلا خبرگان اين تصميم را گرفته اند، ديگران هم اگر اعتراضي نكردند در ذهنشان لابد چنين چيزهايي بوده است . در همين رابطه من در همان زمان كه زمزمه اين مسائل بود يعني در مورخه ‏1364/6/30 نامه اي به آيت الله مشكيني كه رئيس مجلس خبرگان بود نوشتم، به مرحوم آيت الله حاج شيخ عباس ايزدي امام جمعه نجف آباد و آيت الله طاهري امام جمعه اصفهان نيز مخالفتم را ابراز داشتم و جدا از آنان خواستم با دوستان صحبت كنند; من واقعا با تعيين خود مخالف بودم، اين سبب شد كه توقعات بيشتري متوجه من شود و از آن طرف كاري هم كه دست من نبود، براي بعضي آقايان هم ممكن بود اين سئوال پيش بيايد كه آخر به چه ملاكي ؟ و با چه مجوزي ؟ بالاخره خوب بود مسائل به شكل طبيعي پيش ميرفت، بعد هم كه خبرگان بودند هر چه را كه مصلحت ميدانستند عمل ميكردند، به نظر من تعيين قائم مقام كار درستي نبود و به ضرر من و ضرر كشور هم تمام شد."

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

حضور محترم برادر ارجمند آيت الله مشكيني رياست مجلس خبرگان دامت بركاته

پس از سلام و آرزوي موفقيت براي جنابعالي و اعضاء محترم مجلس خبرگان دامت بركاتهم بحق محمد و آله الطاهرين، به عرض ميرساند از قرار مسموع در جلسه اي كه چند ماه قبل در رابطه با اصل 107 قانون اساسي و تعيين شرايط و خصوصيات براي رهبر آينده تشكيل شده صحبت از حقير فقير سراپا تقصير به ميان آمده و تصميم نهائي به جلسه آينده موكول شده است . اينجانب با ايمان و احترام نسبت به آقايان محترم و موقعيت خطير و قانوني مجلس خبرگان تذكرا عرض ميكنم كه در شرائطي كه بحمد الله و منته رهبر بزرگ اسلام و انقلاب حضرت امام خميني مدظله العالي با برخورداري كامل از نعمت صحت و سلامت و توفيقات الهي در رهبري انقلاب و كشور موفق و مشمول الطاف خاصه خداي منان و دعاي خير حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه) ميباشند و با وجود شريف حضرات علماء اعلام و مراجع تقليد دامت بركاتهم در چنين شرائطي مطرح نمودن شخص مخلص شايسته و صلاح نبوده است . ما همه اميد وافر داريم و در دعاهاي خود از خداي منان پيوسته خواسته و ميخواهيم كه خداوند متعال تا ظهور حضرت ولي عصر ارواحنا له الفداء به رهبر بزرگ انقلاب طول عمر و سلامتي كامل عنايت فرمايد تا ديگر نيازي به تعيين يا اعلام خبرگان معظم نباشد. وانگهي تعيين شخص، آن هم من طلبه، يك نحو اهانت نسبت به معظم له و حضرات آيات عظام تلقي ميشود، و طول عمر و قصر عمر دست خداست و نبايد ملاك قضاوت باشد. البته بحث كلي مانعي ندارد ولي بحث شخصي ظاهرا به مصلحت نيست . والسلام عليكم جميعا و رحمه الله و بركاته

حسينعلي منتظري

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

خبرگان امت به موجب تكليف مصرح در مصو به روز ‏64/4/24 مجلس خبرگان و به عنوان مقدمه عقليه لازم براي عمل به اصل 107 قانون اساسي، فقيه عاليقدر و مجاهد حضرت آيت الله منتظري دامت بركاته را به عنوان مصداق كامل قسمت دوم اصل مزبور تعيين ميكنند.

 

 

 

 

بخش دوم: برکناری از قائم مقامی

 

"به نظر من اعلام رسمی قائم مقامی هم خلاف سیاست انقلاب بود و هم خلاف سیاست روحانیت و هم به ضرر شخص من. انتظارات مردم را نسبت به من افزایش داد و مرا مورد حساسیت بدخواهان و از طرف دیگر کاری هم دست من نبود و بی جهت موجب ناراحتی یک عده ای شد... خبرگان هم مرا به عنوان قائم مقامی نصب نکردند بلکه آنان مصداق این اصل 107 قانون اساسی را مشخص کرده بودند... بعد هم خبرگان در جلسه ای نشستند و مرا عزل کردند. البته تحت این عنوان که استعفای فلانی را پذیرفتیم."

 

"نامه مورخه 68/1/6 منسوب به امام نامه تندی بود. اگرچه خود آنها بعدا از دفتر امام تلفن کردند و از قول امام گفتند که به هیچ وجه منتشر نشود و آقای نوری پشت تلفن گفت که بیت امام می گویند "ما این نامه را پاره کردیم شما هم پاره کنید. اگر این نامه به دست کسی افتاد از بیت شما به دست افراد رسیده است." ولی بعد به چند نحو بین افراد پخش شد که هیچ کدام جز یکی از آنها مطابق اصل نامه نبود. البته اگر این نامه منتشر می شد این طور نبود که فقط به ضرر من باشد. ضرر آن برای خود امام بیشتر بود... ما در اینکه دستخط این نامه و همچنین برخی از نامه هایی که این اواخر به نام امام منتشر شد از شخص امام باشد تردید داریم. آنها که اهل خط و خط شناس هستند تشخیص می دهند که این خط از امام نیست و متن آن هم با واقعیات جور در نمی آید و مضطرب است. ما اول احتمال این معنا را نمی دادیم چون به دستگاه امام اعتماد داشتیم ولی بعدا که دستخط این نامه را با سایر دستخطهای امام مقایسه کردند مشخص شد که خط نامه 68/1/6 که در اواخر عمر امام نوشته شده بسا خط امام نباشد و چنانکه چندین نفر به نقل از جمعی از خصیصین بیت امام گفتند نامه یا به خط آقای حاج احمد آقاست و یا خط آقای رسولی. ولی آقای انصاری به عنوان نامه امام آورد و به من تحویل داد."

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقل قولها و اسناد برگرفته از کتاب خاطرات آیت الله منتظری می باشد.

 

 

 

 

نوشته شده توسط گیلی | لینک ثابت | موضوع:
پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت 23:4

گفتم : بگو به من ، ای فاحشه ! که داد به باد 

شرافت و غرور تو را ؟ ناله از دلش سر داد

کای احتیاج زاده ی زر ، مادر فساد 

لعنت به روح مادر معروفه ی تو باد

 

 

]کارو[

 

 

نوشته شده توسط گیلی | لینک ثابت | موضوع: