این روزها در آستانه سال نو دوستان دانشجو و آزادیخواه یاد می کنند از دوستان و همکلاسان خود، از حق گویان و آزاد اندیشان، از انقلابیونی که برای به ثمر رسیدن انقلاب از هیچ تلاشی فروگذار نکردند و مزد زحمات خود را در خاوران گرفتند. از مادران دلسوخته و پدران تکیده ای که برای دیدن فرزندان خود به بازداشتگاه می روند ولی عزیز خود را در سینه خاک می یابند.
با این همه سال نو از راه می رسد و هدف گیری و برنامه ریزی برای سال جدید آغاز می شود.
سنت نامگذاری سالها بر اساس برنامه ملی و میهنی و اسلامی کماکان پا بر جاست.
با این همه خفقان و کم تحملی در شنیدن انتقاد و حذف دگر اندیشان و اصلاح طلبان آیا هدفی هست که راست گرایان افراطی به آن نرسیده باشند؟
آیا صدایی هست که نبریده باشند؟
بیست سال پیش گزارشی در مورد شکنجه در زندانها منتشر شد و امسال نیز گزارشهای مشابهی توسط دانشجویان و آزاد اندیشان به گوش همگان رسید. پس از بیست سال هنوز هم شاهد اینگونه گزارشات هستیم و در سال بعد هم به مراتب بیشتر خواهیم شنید. با این تفاوت که گزارش بیست سال پیش توسط نماینده دولت ارائه شد ولی گزارشات امروز توسط زندانیان و انجمنهای غیر دولتی.
گزارش يكي از نمايندگان آيت الله منتظري در زندانها به امام خميني پيرامون برخي از مشكلات زندانيان (منبع گزارش کتاب خاطرات آیت الله منتظری می باشد)
“بسم الله الرحمن الرحيم
محضر مبارك نائب الامام و امام الامه و قائدهاالاعظم حضرت آيت الله العظمي امام خميني دام ظله العالي پس از ابلاغ سلام، حسب امر مطاع قائم مقام رهبري آيت الله العظمي منتظري حفظه الله مبني بر بازديد بعضي زندانها از لحاظ رفتار و گفتار مسئولين محترم زندانها با زندانيان و خورد و خوراك ايشان و بطور كلي سركشي به زندانها و گوش دادن به صحبتهاي آنان، در تاريخ 66/8/21 حقير با بعضي از آقايان مورد اعتماد ايشان به زندانها و بازداشتگاههاي مركز استان يزد، شهر بابك، سيرجان، بندرعباس، جيرفت و بالاخره زندان شهرستان بيرجند سركشي كرديم و نتيجه را بطور خلاصه به اطلاع ايشان رسانديم، چون آيت الله منتظري دام بقائه مايل بودند كه به عرض حضرتعالي برسد ولو مستحضر هستيد با عرض معذرت مزاحم وقت شريفتان شديم . با توجه به اينكه به زندانيان تذكر داده ميشد كه خداي ناكرده خلاف ديگري مرتكب نشويد آنچه ميگوييد نسبت به مسئولين محترم خلاف واقع و دروغ نباشد كه در اين صورت خود تعزير دارد، در عين حال تعدادي از زندانيان ايراني و غير ايراني كه به اندازه كف دست موي سرشان ريخته و دست و پا و انگشت شكسته و دندان كنده و كساني كه آثاري بر بدن آنها بود ديده ميشد، و زني كه اهل مشهد بود ميگفت در ماه رمضان امسال دستگير شده و او را زدند تا سقط كرده و دو مورد هم ادعا ميكردند كه آنان را زدند تا فوت كردند، و اينها در بين زندانيان عادي بندرعباس، سيرجان و غيره ديده ميشد كه ميگفتند آثار باقيمانده بر اثر زدن با كابل برق و لگد و سوزاندن با فندك و به ماشين بستن و سوزاندن با نفت و گازوئيل است و يكي از زندانيان ميگفت با چوب گازوئيلي عورتش را سوزاندند. ضمنا بعضي ادعا ميكردند مدارك تاييد شده پزشكي جزو پرونده است و بعضي هم براي اثبات و پيگيري آن مشخصات خود را ذكر نمودند.
محمود محمدي يزدي”

رَبّنَا افتَح بَینَنا وَ بَینَ قُومَنا بِالحَقِّ وَ اَنتَ خَیرُالفاتِحینَ
پروردگارا میان ما و قوم ما بحق حکم کن و تویی بهترین حکم کنندگان (اعراف 89)
سلام و درود خدمت دوستان محترم
پیرو مطلب چند روز پیش در مورد چهارشنبه سوری دوست عزیزم مجید نظراتشون رو در مورد این مطالب در قسمت نظرات بیان کردند و خواستار جواب و بحث در این مورد شدند.
در اینجا ابتدا متن نظرات این دوست عزیز و سپس نظرات خودم رو بیان می کنم.
"سلام
ضمن عرض ارادت یاد آوری چند نکته را ضروری می بینم:
1 ) هر عمل غیر عقلی یا غیر عقلایی عملی لغو است وفاعل آن مستحق شنیدن این که کارش از روی حماقت می باشد.
2)نحوست یک روز پنداری درست و قابل دفاع نیست.
3)مناسک ادیان خاصیت نمادین دارند که بی توجه به معنای فعل و غرض شارع شاید بی معنی جلوه کند.لذا ضروریست هر منسک از هر دین تحلیل معنا شناسانه شودویا بهتر است معانی پشت مناسک نقد ویا تحلیل شود.
1-3)عمل یک مسلمان به منسک زرتشت (پریدن از آتش برای یک مسلمان اگر این امر را از مناسک زرتشتی بدانیم) و برعکس عمل یک زرتشتی به منسک مسلمان(دادن نذری هم وطنان زرتشتی و زیارت رفتن ایشان) به روشنی عملی لغو است.
4) مقایسه اعتقاد ناب توحیدی اسلام با دیدگاه زرتشتی (که حد اقل به گفته شما زردی و خیر را از آتش می دانند) بی انصافیست
5) خیر و صلاح همه از جانب خدای متعال است نه از آتش و غیره که از همین نقطه عزیمت برتری دیدگاه اسلامی بر آیین زرتشت روشن می شود.(هر چند بنا بر دیدگاه آقای مطهری زرتشتیان خدا پرستند نه آتش پرست)
امید است دوست عزیز من این متن را در وبلاگ خود بیاورند و پاسخ در خور بیان نمایند."
- در مطلب نوشته شده توسط اینجانب، تاکید من هم بر روی توجه به معانی و پیش زمینه مناسک در ادیان مختلف بود و نقد من بر سخنان آقای مطهری در این نکته بود که ایشان پیش زمینه این مراسم را نادیده گرفته و بالکل آنها را سرکوب می کنند در حالیکه روزهایی مثل چهارشنبه سوری و سیزده به در، در آیین زرتشتی و مراسم باستانی جزو روزهای شادی و جشن محسوب می شوند و بعد از حمله اعراب معانی جدید و گاها جعلی مانند نحس بودن پیدا کرده اند.
- این دوست عزیز در مورد شماره 3 بر لزوم توجه به معانی و پیش زمینه مناسک ادیان گوناگون تاکید دارند ولی در موارد ذکر شده قبلی و بعدی این مساله را نادیده می گیرند و شاید هم برای موجه کردن مناسک مشابه در دین اسلام این نکته را بیان نمودند. این دوست محترم در مورد مناسک و آیینهای اسلامی نظر شفاف خود را ارائه نداده اند و تلویحا مساله پیش زمینه و پیروی از شارع را مطرح نموده اند در صورتیکه این افعال و مناسک سالها قبل از حکم شارع اسلام وجود داشته اند.
به هر حال چون هم من و هم این دوست عزیز پیرو دین اسلام هستیم در این نکته اتفاق داریم که انجام مراسم ادیان دیگر توسط ما عملی بیهوده بوده و انجام آن اگر عقابی در پی نداشته باشد پاداشی هم در بر ندارد.
- اینجانب معتقد به عقلانی بودن امور و پرهیز از انجام افعال بیهوده می باشم و اینکه برای زندگی در جامعه امروز نمی توان ملاک تصمیم گیری و عمل را رسوم و آیینهای نیاکان قرار داد و از قوانین وضع شده برای اداره یک شهر و یا یک دسته که جمعیتی در حد یک روستای امروزی داشتند استفاده نمود.
برای زندگی در یک جامعه جهانی اگر بخواهیم بر مبنای عقل و انجام کارهای سودمند زندگی کنیم شاید باید از ادیان دیگر احکامی وام گرفته شود(اینجانب موردی را سراغ ندارم) _کما اینکه بسیاری از احکام اسلامی نازل شده در قرآن با دین یهود اشتراکات و تشابهاتی دارد و در زمان خود کارگشا بود_ و یا احکامی از دین اسلام کنار گذاشته شود( مثالهای زیادی را در امور اقتصادی و جزایی می توان یافت).
- هدف از نوشتن پست با عنوان چهارشنبه سوری توجه به نکته مهمتری بود که آیا ایرانی بودن با مسلمان بودن تفاوت دارد؟
آیا اکنون که مبدا تاریخ تمدن خود را 1429 سال پیش قرار داده ایم لزومی دارد که به قبل از آن تفاخر کنیم؟
اگر نه، چگونه است که در برهه هایی با تحرک حس وطن پرستی مردم تاریخی چندین هزار ساله را به آنان گوشزد می کنیم و یا در مواجه با دستگاههای دیپلماسی کشورهای دیگر، تاریخ تمدن خود را چند هزارسال قبل از وجود کشور و یا حتی کشف قاره شان می خوانیم؟
اگر بله و امپراطوری هخامنشی، بزرگترین امپراطوری دنیا که بر سه قاره حکمرانی می کرد را نماد صلح و تاریخ نیاکان خود می دانیم چگونه آداب و رسوم آنان را حماقت می شمریم؟ و حتی در دهه شصت و اوایل هفتاد خورشیدی استفاده از اسامی ایرانی را برای کودکان خود ممنوع می کنیم؟
به هر صورت تا این مرزها و مشترکات کاملا بیان نشوند و تکلیف خود را با گذشته و تاریخ خود روشن نکنیم اظهار نظرها و احکام سلیقه ای و مجعول پایه زندگی اجتماعی مردم ایران را تشکیل خواهد داد.
جوانان در شناسنامه مسلمان این کشور نیز به چهارشنبه سوری به عنوان کارناوالی مانند بقیه آداب جمعی می نگرند و در این روز سعی و تظاهر به شاد بودن می نمایند.

ﻟﻐﺖ الیگارشی ﺩﺭ ﺍﻏﻠﺐ ﺯﺑﺎﻥ ﻫﺎﻱ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﻲ ﻣﻮﺭﺩ استعمال ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺁﻥ ﻋﺒﺎﺭﺗﺴﺖ ﺍﺯ ﺳﻴﺎﺩﺕ ﮔﺮﻭﻩ ﻣﻌﺪﻭﺩ. ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺭﺍﻳﺞ ﺍﻟﻴﮕﺎﺭﺷﻲ ﻋﺒﺎﺭﺗﺴﺖ ﺍﺯ ﺳﻴﺎدت ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﮔﺮﻭﻩ ﻫﺎﻱ ﻣﻌﺪﻭﺩﻱ ﺍﺯ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﺍﻥ، ﺍﺳﺘﺜﻤﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻭ ﺻﺎﺣﺒﺎﻥ ﻧﻔﻮﺫ ﻭ ﺑﻨﺎﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺍﺷﻜﺎﻝ ﺣﻜﻮﻣﺘﻲ ﺩﺭ ﻧﻈﺎﻡ ﻫﺎﻱ ﺍﺳﺘﺜﻤﺎﺭﻳﺴﺖ .
چنین ﺷﻜﻞ ﺣﻜﻮﻣﺘﻲ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ )ﺑﺮﺩﻩﺩﺍﺭﻱﻭﻓﺌﻮﺩﺍﻟﻴﺘﻪﻭﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ(وجود ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﻣﺸﺘﻲ ﺍﻓﺮﺍﺩ معدود ﻭﻟﻲ ﺯﻭﺭﻣﻨﺪ ﻭ ﻣﻘﺘﺪﺭ ﻫﻤﻪ ﺍﻫﺮﻡ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﺮﺗﻮﺩﻩ ﻋﻈﻴﻢ ﻣﺮﺩﻡ ﺣﻜﻤﺮﻭﺍﻳﻲ ﻣﻲ کردند. ﺍﻳﻨﺴﺖﻣﻔﻬﻮﻡﻋﻤﻮﻣﻲﺍﻟﻴﮕﺎﺭﺷﻲ.
ﺍﻳﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﺍﺯ ﻟﻐﺖ ﻳﻮﻧﺎﻧﻲ ﺍﻭﻟﻴﮕﺎﺭﻳﻜﺎ ﻣﺸﺘﻖ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻋﺪﻩﺍﻱ ﻗﻠﻴﻞﺑﻮﺩﻩﺍﺳﺖ، ﻋﺪﻩﺍﻱ ﻛﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻗﺸﺮ ﻓﻮﻗﺎﻧﻲ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻭ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍ ﺗﺸﻜﻴﻞﻣﻲﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺟﻬﺖ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻟﻐﺖ ﺍﻟﻴﮕﺎﺭﺷﻲﻣﻔﻬﻮﻡﻗﺸﺮفوقانی ﺍﻳﻦ ﻳﺎ ﺁﻥ ﻃﺒﻘﻪ ﻳﺎ ﻭ ﻫﻴﺌﺖ ﺣﺎﻛﻤﻪ ﻳﺎ ﮔﺮﻭﻫﻲ، معدود ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻋﺪﻩ ﻭﻟﻲ ﻣﻘﺘﺪﺭ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻧﻔﻮﺫ ﻭ ﺛﺮﻭﺕ ﻧﻴﺰ مستفاد ﻣﻲ ﮔﺮﺩﺩ .
ﺩﺭﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻭﺁﺛﺎﺭﺳﻴﺎﺳﻲﻭﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲﻋﺒﺎﺭﺕﺍﻟﻴﮕﺎﺭﺷﻲﻣﺎﻟﻲﻧﻴﺰﺑﺴﻴﺎﺭﺭﺍﻳﺞﺍﺳﺖ .ﺍﻟﻴﮕﺎﺭشی ﻣﺎﻟﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﺳﻴﺎﺩﺕ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻭ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﮔﺮﻭﻩ معدودی ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ داران ﺑﺰﺭﮒ ﻣﺎﻟﻲ ﻛﻪ معمولا ﻣﺎﻟﻚ ﺍﻧﺤﺼﺎﺭﺍﺕ ﺻﻨﻌﺘﻲ ﻭ ﺑﺎﻧﻜﻲ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﻧﻈﺎﺭﺕ ﺑﺮ ﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎﻱ ﺍﺳﺎﺳﻲ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺭﺍ ﻣﺘﻤﺮﻛﺰ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﻧﺪ .
ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ نمونه ﺩﺭ ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ آمریکا ﻳﻚ ﮔﺮﻭﻩ معدود ﺍﺯ ﺍﻧﺤﺼﺎﺭات ﺑﺴﻴﺎﺭ قدرتمند ﻣﺎﻟﻲ ﻧﻈﻴﺮ ﻣﻮﺭﮔﺎﻥ ﻭ روﻛﻔﻠﺮ ﺑﺮ سراسر اقتصاد ﻭ ﺳﻴﺎﺳﺖﻛﺸﻮﺭﺣﻜﻤﺮﻭﺍﻳﻲﺩﺍﺭﻧﺪ .ﺩﺭ ﺧﻮﺩﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺍﻳﻦﺍﻓﺮﺍﺩﺑﻪ60 ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻌﺮﻭﻓﻨﺪ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺍﺯ نه ﮔﺮﻭﻩ ﺗﺠﺎوز ﻧﻤﻲ ﻛﻨﻨﺪ .ﺍﻳﻦ ﻫﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﺷﺘﻪهای ﺍﺳﺎﺳﻲ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻭ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺩﺍﺧﻠﻲ ﻭ ﺧﺎﺭﺟﻲ ﻭ مطبوعات ﻭ ﺳﺎیر ﻭﺳﺎﺋﻞ ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺗﻲ ﻭ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺩﻭﻟﺘﻲ ﻭ ﺑﻨﮕﺎﻩ ﻫﺎ ﻭ موسسات ﻓﻨﻲ ﻭ ﻏﻴﺮﻩ ﻭ ﻏﻴﺮﻩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ گرفته ﺍﻧﺪ.
ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﻟﻴﮕﺎﺭﺷﻲ ﺑﻪ100 ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺍﺳﺖﻛﻪﺳﺮﻣﺎﻳﻪﻫﺎﻱ انحصاری ﺑﺎﻧﻚﻫﺎﻭﺻﻨﺎﻳﻊ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ دارند . ﺷﻨﺎﻳﺪﺭ، ﺩﺍﺳﻮ، ﻣﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻳﻦ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﻱ ﺍﻟﻴﮕﺎﺭﺷﻲ ﻣﺎﻟﻲ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ هستند.
ﺍﻟﻴﮕﺎﺭﺷﻲ ﻣﺎﻟﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺳﺘﻘﺮار سیادت ﺧﻮﺩ ﺍﺯ وسائل ﻭ ﺍﺷﻜﺎﻝ ﻣﺘﻨﻮﻉ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻲﻛﻨﺪ، ﺩﻩﻫﺎ ﻭ ﺻﺪﻫﺎ ﻣﻮﺳﺴﻪ ﻭ ﺷﻌﺒﻪﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺷﺮﻛﺖ ﺑﺎ ﻧﺎﻡﻫﺎﻱﻣﺨﺘﻠﻒﺗﺎﺳﻴﺲﻣﻲﻛﻨﺪ . ﺑﺎ ﺷﺮﻛﺖﺩﺭسایر موسسات و داشتن ﺳﻬﺎﻡ ﺑﺮ ﺁﻥﻫﺎﻧﻈﺎﺭﺕﻣﻲﻛﻨﺪ .
ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﺗﺴﻠﻂ ﺍﻟﻴﮕﺎﺭﺷﻲ مالی ﺁﺯﺍﺩﻱﻫﺎﻱ ﺩﻣﻜﺮﺍﺗﻴﻚﻧﻴﺰﻣﻨﻜﻮﺏﻣﻲﺷﻮﺩ ﻭ ﻧﻮﻋﻲ ﺍﺯﺗﻤﺮﻛﺰ ﻗﺪﺭﺕ ﺩﻭﻟﺘﻲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﻳﻦ ﻗﺸﺮ ﻓﻮﻗﺎﻧﻲ ﻃﺒﻘﻪ ﺣﺎﻛﻤﻪ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﺩ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ » ﭘﻠﻮﺗﻮﻛﺮﺍﺳﻲ (plutocratie) « ﻣﻲﻧﺎﻣﻨﺪ.
ایران- الیگارشی مذهبی:
حکومت باید متکی بر یک جمع فداکار باشد. اکثریت مردم در حکومت خاموشند. یک جمع فداکار می تواند از طریق ایجاد رعب حکومت را پایدار نگاه دارد.
النصر بالرعب

اﻳﻦ ﺟﺸﻦﻛﻪﺑﺮاي اﺳﺘﻘﺒﺎل از ﻧﻮروز اﺳﺖ ﺑﺪون ﺗﺮدﻳﺪ ﻳﻚ ﺳﻨﺖ ﻣﻠﻲ و ﻣﻴﻬﻨﻲ ﺑﻪ ﺟﺎي ﻣﺎﻧﺪه از زرﺗﺸﺖ ﺑﺰرﮔﻮار اﺳﺖ.
وﻟﻲ روزﭼﻬﺎرﺷﻨﺒﻪآنﺑﺮﻃﺒﻖاﺳﻨﺎدﻛﻬﻦ ﭘﺲ از اﺳﻼمﺑﻪروي آنﮔﺬاﺷﺘﻪﺷﺪه اﺳﺖ. زﻳﺮا در اﻳﺮان ﭘﻴﺶ از اﺳﻼم روزﻫﺎ ﺑﻪ اﻳﻦﺻﻮرتﻧﺎﻣﻴﺪهﻣﻲﺷﺪﻧﺪ :
ﻫﺮﻣﺰد روز
ﺑﻬﻤﻦروز
اردﻳﺒﻬﺸﺖ روز و. . .
ﭘﺲ چهارشنبه ﺑﺮاﻳﻦﺑﺎورﺗﺎزﻳﺎنﻛﻪ روزی ﻧﺤﺲاﺳﺖ ﺑﺮوي ﺟﺸﻦﭼﻬﺎرﺷﻨﺒﻪﺳﻮريﮔﺬاﺷﺘﻪﺷﺪ) و اﻻرﺑﻌﺎ ﻳﻮم ﺿﻨﻚ و ﻧﺤﺲ. (
ﺗﺎزﻳﺎن ﺑﻪاﻳﻦاﻧﺪﻳﺸﻪﻛﻪﺗﻮاﻧﺴﺘﻪاﻧﺪ اﻳﺮان را ﺑﺎﺿﺮب وﺷﺘﻢ و ﺷﻤﺸﻴﺮ ﺗﺼﺮفﻛﻨﻨﺪ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻨﺪ آداب ورﺳﻮم اﻳﺮانیان را ﺗﻐﻴﻴﺮدﻫﻨﺪاﻳﻦﺟﺸﻦراﺑﻪﻋﻨﻮان روزﻧﺤﺲآﺧﺮﺳﺎلﻧﺎﻣﻴﺪﻧﺪ .وﻟﻲ اﻳﺮاﻧﻴﺎنﻫﻤﭽﻮنﮔﺬﺷﺘﻪاﻳﻦﺟﺸﻦراﺑﺮايﺷﺎدي روح نیاکانشان و ﮔﺮاﻣﻲداﺷﺖ آﺗﺶ اﺷﻮ زرﺗﺸﺖ ﺑﺮﮔﺰارﻧﻤﻮدﻧﺪ .ﻣﺮدم اﻳﺮان آﺗﺶﭼﻬﺎرﺷﻨﺒﻪﺳﻮري را ﺑﺎﻳﺪ روﺷﻦ ﻧﮕﺎهدارﻧﺪ ﺗﺎ روز ﻧﻮروز و ﺳﭙﺲ آﻧﺮاﺧﺎﻣﻮشﻧﻤﺎﻳﻨﺪ. زﻳﺮاﺑﺎورﻫﺎيﻣﻠﻲ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﻲﻣﺎاﻳﻨﮕﻮﻧﻪﺑﻮده اﺳﺖ .
واژه ﭼﻬﺎرﺷﻨﺒﻪﺳﻮريﺗﺸﻜﻴﻞﺷﺪه ازﭼﻬﺎرﺷﻨﺒﻪﻛﻪﭘﻨﺠﻤﻴﻦروزﻫﻔﺘﻪاﺳﺖو ﺳﻮر ﻛﻪ در زﺑﺎنﺷﻨﺎﺳﻲ ﭘﻬﻠﻮي واژه اي اﺳﺖﻛﻬﻦ ﻛﻪ از "ﺳﻮرﻳﻚ "ﮔﺮﻓﺘﻪﺷﺪه و به معنی ﺳﺮخ وآﺗﺸﻴﻦ اﺳﺖ. در ﻛﻞاﻳﻦﺟﺸﻦﺑﻪﻧﺎم چهارشنبه ﺳﺮخ وآﺗﺸﻴﻦﻧﺎﻣﻴﺪهﺷﺪه اﺳﺖ .
پس این جشن مختص به ایرانیان و پیروان زرتشت بوده و دلیلی ندارد که مثلا پیروان سایر ادیان هم به آن معتقد باشند و آن را برگزار کنند.
یا اینکه در اروپا پیروان ادیان یهود و مسیحیت جشنهایی مثل هانوکا، شکرگزاری، هالویین و غیره دارند که ما ایرانیان نه اطلاعی از فلسفه و آداب و رسوم آنها داریم و نه آنها را برگزار می کنیم و نه لزومی به برگزاری آنها می بینیم.
اگرچه به این جشنها با نوعی تعجب و کنجکاوی می نگریم ولی نکته ای هم که باید مورد توجه قرار گیرد این است که تا از فلسفه و پیش زمینه این جشنها آگاهی نیافته ایم حق نفی و باطل خواندن آنها را نداریم.
هدف از بیان این مقدمه آوردن اظهارات آیت الله مرتضی مطهری بود که با دیدگاهی سرکوبگرانه به این مقوله می نگرند. ایشان در فروردین 1349 در بیاناتی فرمودند:
"…شما باید بگویید که الحمدلله در روز نحس قرار نگرفته ایم.
اتفاقا باید بدانیم که الان همه روزهای ما نحس است. بین روز اول ودوم و سوم و چهارم فروردین، دوازدهم و سیزدهم فروردین هم نحس است. ما از این نحس باید خارج بشیم چه باید بکنیم؟
بیرون بریم سبزه ها را گره بزنیم از نحسی خارج می شیم؟
با سمنو پختن از نحسی خارج می شیم؟
با پهن کردن سفره هفت سین از نحسی خارج می شیم؟
بیچاره بدبخت چرا خانه ات را ول می کنی می ری بیرون؟ از این کارهای زشت بیا بیرون. از این عادت زشت بیا بیرون. از این حرکات زشت خودت خارج شو تا از نحوسات بیای بیرون. از این حرکات زشت و کثیف و پلید که به آن گرفتار هستی خارج شو تا از نحوست بیای بیرون.
سیزده چه گناهی دارد؟
از سمنو چه کاری ساخته است؟
از سبزه و هفت سین چه کاری ساخته است؟
به خدا ننگ این مردم است که روز سیزده و این ایام را به عنوان جشن سیزده بدر بیرون می رن. ننگ باشه بر اینها که به عنوان پرورش افکار اینها را به مردم نمی گویند و شما احمقها هم این حرکات را هر سال انجام می دهید بلکه آنها شما بدبختهای احمق را تمجید می کنند، تشویق می کنند. اینها از اسلام نیست. اینها ضد اسلام است. نیاکان ما در گذشته چنین می کردند پس ما هم باید چنین کنیم.
چهار شنبه آخر سال که می شود بسیاری از خانواده ها که باید بگویم خانواده احمقها آتش روشن می کنند و هیزمی روشن می کنند و آدمهای سر و مر و گنده با آن هیکلهای نمی دانم چنین و چنین از روی آتش می پرند که ای آتش زردی من از تو سرخی تو از من. این چقدر حماقت است! خب چرا چنین می کنید؟
می گویند پدران ما چنین می کردند ما نیز چنین می کنیم. اگر پدران شما چنین می کردند و شما می بینید که آن کار احمقانه است و دلیل خریت پدران شماست رویش را بپوشید. چرا این سند حماقت را سال به سال تجدید می کنید. این یک سند حماقت است که شما هی می کوشید که این سند حماقت را زنده نگه دارید و بگویید ماییم که چنین پدران خری داشته ایم. …"
ایشان در طی این اظهار نظر برای براندازی و محو این رسومات، آنها را احمقانه خواندند!!!.
حداقل می توانستند بگویند که این رسومات مربوط به پیروان زرتشت بوده و ما مسلمانان لزومی ندارد و یا نباید آنها را برگزار کنیم کما اینکه مسوولان فعلی ایران از عنوان چهار شنبه آخر سال برای آن استفاده می کنند و از به کار بردن لفظ چهارشنبه سوری خودداری می کنند. اما زیر سوال بردن آداب و رسوم و دین گذشتگان و خلاف عقل خواندن آنها از کسی که داعیه روشنگری و عقل محوری داشت عجیب است.
نکته ای دیگر اینکه آیا ایشان در مورد آداب و رسومی که اعراب و مسلمانان دارند با چنین استدلالاتی اظهار نظر می کردند؟
آیا لِی لِی کردن بین صفا و مروه و بوسیدن و گرامی داشتن یک سنگ (حجر الاسود) که حتی عرب متعصبی مانند عمر به آن با دیده تردید می نگریست و تنها دلیل انجام آن از سوی خود را پیروی از پیامبر ذکر می کرد دلیل عقلی دارد؟
اینکه برای ریزش یک تار مو یا مژه گوسفندی را قربانی کنند دلیل عقلی دارد؟
آیا سنگ پراکنی به مجسمه هایی بی جان دلیل عقلی دارد؟
به هر حال مرز بین ایرانی بودن و مسلمان بودن در طی دوره های مختلف مورد بحث و جدل فراوانی بوده است. آیا ایرانیان باید رسوم چندین هزار سال گذشته را با رسومی که 1400 سال است وارد زندگی آنها شده عوض کنند؟ آیا باید برای داشتن خدایی که به همه از رگ گردن نزدیک تر است در مسلک خاصی در آمد؟
پرداختن به این مساله و کند و کاو در مورد آن نیازمند برگزاری جلسات و مباحثه های فراوانی است.
من که گیج شدم
بالاخره نفهمیدیم تو جریان مشروطه شیخ فضل الله آدم خوبه بود یا آدم بده....
کتابهای درسی تاریخ رو هم که نگاه می کنیم، مثل همین کتاب تاریخ دبیرستان، این حداد عادل بی چشم و رو و دروغگو تمام سعیش رو کرده که به مقام شامخ روحانیت خدشه ای وارد نشه و شیخ فضل الله رو شیخ شهید نامیده که به دست مشروطه خواهان منحرف و انگلیسی به شهادت رسیده.
شیخ فضل الله هم که متوجه انگلیسی بودن و منحرف بودنشون شده بود با مشروطه مخالف بود.
در اینجا قسمتی از نظرات و فتوای شیخ فضل الله نوری رو آوردم که شاید بتونه تا حدی ما رو متوجه قضیه کنه.
"... در امور عامه وکالت صحیح نیست و این باب، باب ولایت شرعیه است یعنی تکلم در امور عامه و مصالح عمومی ناس مخصوص است به امام علیه السلام یا نواب عام او و دخالت غیر آنها در این امور حرام و غصب نمودن مسند پیغمبر و امام است.
... اعتبار به اکثریت آرا به مذهب امامیه غلط است... اعتبار به اکثریت آرا اگرچه در امور مباحه بالاصل هم باشد، چون بر وجه قانون التزام شده و می شود حرام تشریعی و بدعت در دین است.
... اگر کسی از مسلمین سعی در این باب نماید که ما مسلمانان مشروطه شویم، این سعی و اقدام در اضمحلال دین است و چنین آدمی مرتد است و احکام اربعه مرتد بر او جاری است. هر که باشد از عارف یا عامی. از اولی الشوکه یا ضعیف.
هذا هو الفتوی و ارای الذی لا اظن المخالف فیه و علیه حکمت و الزمت."
فکر نکن این فتوی مال صد و خورده ای سال پیش بوده.
نه آقا جون...
الان هم خیلی از علمای عظام نظرشون همینه. خیلی خیلی ملایم باشن میگن که آقای فلانی که هم خدا رو می شناسه و هم ما رو بیاد بشه وکیل...
بالاخره ما نفهمیدیم چه کار کنیم.
اگه بخوایم تریپ لائیک بزنیم جواب بابا ننه مونو چی بدیم
اگه تریپ مذهبی و مقلدی طی کنیم باید سر این هم اتاقیمون رو به دلیل ارتداد گوش تا گوش ببریم و بذاریم روی سینه اش و احکام اربعه رو روش پیاده کنیم.
من که فعلا دارم چاقومو تیز می کنم...
مواظب خودت باش هم اتاقی!!! ...
بیرق ﻳﺎ ﭘﺮﭼﻢ ﻳﺎ درﻓﺶ در ﻳﻚ ﻛﺸﻮر ﺑﻪ ﻋﻼﻣﺘﻲ گفته ﻣﻲﺷﻮد ﻛﻪ ﻧﺸﺎن ازﻣﻈﻬﺮ ﺗﻤﺪن و ﻣﻠﻴﺖ آن ﻛﺸﻮر دارد. ﺑﻴﺮقﻋﻤﻮﻣﺎ ﺗﻮﺳﻂ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه ﻗﻮا ﻳﺎ ﭘﺎدﺷﺎه ﻫﺮﻛﺸﻮري درﻟﺸﮕﺮﻛﺸﻲﻫﺎ اﺳﺘﻔﺎده ﻣﻲﺷﺪه اﺳﺖ .ﭘﺮﭼﻢ ﻫﺮ ﻛﺸﻮري رﻣﺰ اﺗﺤﺎد ﺑﻴﻦﻣﺮدﻣﺎن آن کشور اﺳﺖ ﻛﻪ رﻳﺸﻪ در ﭘﻴﺸﻴﻨﻪﻓﺮهنگی آنﻛﺸﻮردارد.
واژه درﻓﺶدرﮔﺬرﺗﺎرﻳﺦ:
ﭘﻴﺶازاﺳﻼم= درﻓﺶ ﻛﺎوﻳﺎﻧﻲ
اوایل اﺳﻼم =رﺑﻴﺖ و ﻋﻠﻢ و ﻟﻮا
درزﻣﺎنﻣﻐﻮل = ﻣﻨﺠﻮق
درزﻣﺎنﻗﺎﺟﺎر = ﺑﻴﺮق
درزﻣﺎنﭘﻬﻠﻮي= ﭘﺮﭼﻢ
درﻓﺶﻛﺎوﻳﺎﻧﻲ ﺑﻴﮕﻤﺎن ﻳﻜﻲ از ﭘﺮارزﺷﺘﺮﻳﻦ ﭘﺮﭼﻤﻬﺎي ﺟﻬﺎن اﺳﺖ ﻛﻪ از روز آﻓﺮﻳﻨﺶ آدﻣﻲ و ﺧوي ﺗﻤﺪن ﮔﺮﻓﺘﻦ، ﺑﺮاﻓﺮاﺷﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ .زﻳﺮا اﻳﻦ ﭘﺮﭼﻢ ﭼﻨﺪﻳﻦ ﺑﺮﺗﺮي ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﭘﺮﭼﻤﻬﺎي ﺟﻬﺎن دارد و امتیازاتی ﻛﻪ در آن اﺳﺖ در ﻫﻴﭽﻴﻚ از دﻳﮕﺮ ﭘﺮﭼﻤﻬﺎ در ﺳراﺳﺮ ﺟﻬﺎن ﻳﺎﻓﺖ نمی شود.
اﻳﻦ ﭘﺮﭼﻢ ازدل ﺗودهﻫﺎيﻣﺮدم ﺑﻴﺮون آﻣﺪه و از ﻳﻚ ﭘﻴﺸﺒﻨﺪ ﭼﺮﻣﻲ آهنگری دﻻور ﻛﻪ ﺑﺮاي در ﻫﻢﻛﻮﺑﻴﺪن ﺳﺘﻢ و ﺷﻜﻨﺠﻪ ﺑﻴﺪادﮔﺮان ﺗﺎزي ﺑﻪ ﭘﺎ ﺧﻮاﺳﺖ، ﻓﺮاﻫﻢ آﻣﺪه اﺳﺖ.
ﺗﺎرﻳﺦ طبری می نویسد ﻛﻪ درﻓﺶ ﻛﺎوﻳﺎﻧﻲ از ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻴﺮ ﺑﻮد و ﭘﺎدﺷﺎﻫﺎن آﻧﺮا ﺑﻪ زﻳﺐ و زیور بیاراستند و زر و ﺳﻴﻢ و ﮔﻮﻫﺮ ﺑﺮ آن ﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻧﺪ، آﻧﺮا "اﺧﺘﺮ کاویان" ﻧﻴﺰ نامیده اند ﻛﻪ ﺟﺰ در ﻛﺎرﻫﺎي ﺑﺰرگ ﻧﻤﻲآورﻧﺪ و ﺟﺰ ﺑﺮاي ﺷﺎﻫﺰاده اي ﻛﻪ ﺑﻪ کارهای بزرگ ﻓﺮﺳﺘﺎده می شد، ﺑﺮﻧﻤﻲاﻓﺮاﺷﺘﻨﺪ
مسعودی در"ﻣﺮوج اﻟﺬهب" آﻧﺮا از ﭘﻮﺳﺖ ﭘﻠﻨﮓ می داند ﻛﻪ ﺑﺮ ﭼﻮﺑﻬﺎي ﺑﻠﻨﺪ می آویختند. او درازﻳﺶ را دوازده و ﭘﻨﻬﺎﻳﺶ را ﻫﺸﺖ ارش ﻧﻮﺷﺘﻪ اﺳﺖ. ﻫﺮ ارش از ﻧﻮك انگشت ﺗﺎآرﻧﺞ دﺳﺖ است.
در "ﺑﺮﻫﺎن ﻗﺎﻃﻊ "و"ﻓﺮﻫﻨﮓ جهانگیری" آﻣﺪه اﺳﺖ ﻛﻪ درﻓﺶ ﻛﺎوﻳﺎﻧﻲ چرمی از ﭘﻮﺳﺖ ﭘﻠﻨﮓ ﻳﺎ ﺑﺒﺮ بوده ﻛﻪ آﻫﻨﮕﺮان ﻫﻨﮕﺎم ﻛﺎر ﺑﺮ میان می بستند و کاوه آﻫﻨﮕﺮ آﻧﺮا ﺑﺮ ﺳﺮ ﻧﻴﺰه ﻛﺮد و ﺑﻪ ﻧﺒﺮد ﺑﺎ ضحاک ﭘﺮداﺧﺖ.
درﻓﺶ ﻛﺎوﻳﺎﻧﻲ ﺗﻜﻪ ﭼﺮﻣﻲ ﭘﺎره ﭼﻬﺎرﮔﻮﺷﻲ ﺑﻮده ﻛﻪ ﺑﺮ ﺑﺎﻻي ﻳﻚ ﻧﻴﺰه آویخته ﺷﺪه و ﻧﻮك نیزه از ﭘﺸﺖ آن بسوی ﺑﺎﻻ ﻧﻤﻮدار ﺑﻮده ﺳﺖ . ﺑﺮروي اﻳﻦﭼﺮم آراﺳﺘﻪ ﺑﻪ ﭘﺮﻧﻴﺎن و ابریشم و ﮔﻮﻫﺮﻫﺎي ﻧﺎب، ﺳﺘﺎره اي می درخشیده است. اﻳﻦ درﻓﺶ چهار ﭘﺮه داﺷﺘﻪ اﺳﺖ ﻛﻪ در ﻫﺴﺘﻪ آن داﻳﺮه ای ﻛﻮﭼﻜ دﻳﺪه می شود و در ﺑﺎﻻي آن ﻫﻤﻴﻦ دایره ﺑﻪ ﭼﺸﻢ می خورد.
در ﺑﺨﺶ ﭘﺎﻳﻴﻨﻲ ﭼﺮم، ﭼﻬﺎر رشته ﻧﻮار ﺑﻪ رنگهای ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن سرخ و زرد و ﺑﻨﻔﺶ آوﻳﺨﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ ﻛﻪ در ﻧﻮك آﻧﻬﺎ گوهرهای ﻧﺎب آوﻳﺰان می باشند.
رﻧﮓ ﺳﺮخ
رﻧﮓ ﺳﺮخ رﻧﮓ روز "ﺗﻴﺮ "ﺳﻮﻣﻴﻦ روزﻫﻔﺘﻪ ایرانیان باستان اﺳﺖ ﻛﻪ اﻣﺮوز ﺑﻪ آن "ﭼﻬﺎرﺷﻨﺒﻪ" می گویند. "ﺗﻴﺮ" ﻧﺎم ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﺎران ﻧﻴﺰ می باشد و ﺑﻪ ﻳﺎري و کوششهای اوﺳﺖ ﻛﻪ زمین از ریزش ﺑﺎران ﺑﻬﺮهﻣﻨﺪ و کشتزارها و ﻣﺮﻏﺰارﻫﺎ سیراب و سبز و خرم می شوند. این رنگ نماد ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ، خروش و جوشش، ﭘﺎﻳﺪاري ﺑﺮاي پاسداری و نگهبانی از ﻣﺮز و ﺑﻮم اﺳﺖ .
اﻳﻦ رﻧﮓ ﺑﺮ روي ﭘﺮﭼﻢ ﻛﻨﻮﻧﻲ ﻛﻪ در زﻣﺎن ﻗﺎﺟﺎرﻳﻪ ﺑﺎ دو رﻧﮓ دیگر سپید و سبز ﻛﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ خانواده بنی امیه و ﺑﻨﻲﻫﺎﺷﻢ می باشد، دﻳﺪه می شود.
رﻧﮓ زرد
رﻧﮓ زرد رﻧﮓ روز "ﻣﻬﺮ "ﭘﺎﻳﺎن هفته اﺳﺖ ﻛﻪ اﻣﺮوز ﺑﻪ آن "ﻳﻜﺸﻨﺒﻪ "می گویند. اﻳﻦ روز ﻧﺎم ﻓﺮوغ و روشنایی را ﺑﺎ ﺧﻮد دارد، زﻳﺮا زادروز "ﻣﻬﺮﺗﺎﺑﻨﺎك "می باشد. اﻳﻦ رﻧﮓ ﻧﺸﺎن ﭘﺎﻛﻲ و نیکخواهی، نمایانگر ﻓﺮ و ﺑﺰرﮔﻲ، روﺷﻨﮕﺮ ﮔﺮان منشی و ﺳﺮوري و ﺑﺎزﮔﻮﮔﺮ درﺧﺸﻨﺪگی، ﻓﺮوزش و روشنایی است.
رﻧﮓ ﺑﻨﻔﺶ
رﻧﮓ ﺑﻨﻔﺶ رﻧﮓ "اورمزد "ﭼﻬﺎرﻣﻴﻦ روزﻫﻔﺘﻪ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻣﺮوز ﺑﻪ آن "پنجشنبه "می گویند.
اﻳﻦ رﻧﮓ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺟﻨﮕﺎوري، دلیری و نبرد سر سختانه ﺑﺎ دﺷﻤﻦ و ﭘﻴﻜﺎر در راه آزادی ﻛﺸﻮر و نگهبانی از یکپارچگی و شکوه آن اﺳﺖ.

درفش ﻛﺎوﻳﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻧﻤﺎد ﻓﺮ و ﺷﻜﻮه آزادی و سربلندی ایران زمین ﺑﻮد ﺑﺪﺑﺨﺘﺎﻧﻪ در ﻫﺰار و ﭼﻬﺎرصد ﺳﺎل ﭘﻴﺶ در ﺗﺎزش ﺗﺎزﻳﺎن ﺑﻪ ایران از دﺳﺖ رﺳﺘﻢ فرخزاد سپهسالار ارتش ایران ﺑﺮ زﻣﻴﻦ افتاد و دیگر بر افراشته نشد. اﻣﺮوز ﺑﺴﻴﺎري آﻧﺮا ﺑﻪ دﺳﺖ ﻓراﻣﻮﺷﻲ سپرده اند. گروهی از آن ﻳﺎد ﻧﻤﻲآورﻧﺪ و دﺳﺘﻪاي آن را نمی شناسند.
درﺑﺎره ﺳﺮﻧﮕﻮﻧﻲ درﻓﺶ ﻛﺎوﻳﺎﻧﻲ و ارزش آن ﺑﻠﻌﻤﻲ می نویسد: ﭼﻮن ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن ﺧﺰﻳﻨﻪ ﻣﻠﻮك ﻋﺠﻢ ﻏﺎرت ﻛﺮدﻧﺪ، آن درﻓﺶ ﭘﻴﺶ ﻋﻤﺮاﺑﻦاﻟﺨﻄﺎب ﺑﻤﺎﻧﺪ. ﭘﺲ ﻓﺮﻣﻮد ﺗﺎ آن ﮔﻮﻫﺮﻫﺎ ﺑﮕﺸﺎدﻧﺪ و آن ﭘﻮﺳﺖ بسوختند.
ﻃﺒﺮي در "ﺗﺎرﻳﺦ طبری "روﻳﻪ ٠۶١٠ ﺗﺎ ٣٠۶١ پوشینه ﭼﻬﺎرم ﻣﻴﻨﻮﻳﺴﺪ ﻛﻪ در ﺟﻨﮓ ﻗﺎدﺳﻴﻪ ضرربن اﻟﺨﻄﺎب، درﻓﺶ ﻛﺎوﻳﺎﻧﻲ را از اﻳﺮاﻧﻴﺎن ﺑﻪ ﺗﺎراج ﮔﺮفت و دیگر تازیان آﻧﺮا ﺑﻪ ﺳﻲ ﻫﺰار درﻫﻢ ﺧﺮﻳﺪﻧﺪ ﺗﺎ پاره پاره کنند و ﺑﻪ ﻓﺮوش ﺑﺮﺳﺎﻧﻨﺪ .ﺑﻬﺎي درﻓﺶ ﻛﺎوﻳﺎﻧﻲ ﻫﺰارﻫﺰار و دوﻳﺴﺖ ﻫﺰار درﻫﻢ ﺑﻮد .
مسعودی )ﻣﺮوج اﻟﺬﻫﺐو ﻣﻌﺎدل اﻟﺠﻮﻫﺮ صفحه 82 و 83( می نویسد: ﺗﺎ زﻣﺎن ﻳﺰدﮔﺮد ﺳﻮم آﻧﺮا با رﺳﺘﻢ ﻓﺮخزاد ﺑﻪ ﺳﺎل ۶١ ﻫﺠﺮي ﺑﺮايﺟﻨﮓ ﺑﻪ ﻗﺎدسیه ﻓﺮﺳﺘﺎد و رﺳﺘﻢ ﻛﺸﺘﻪ ﺷﺪ، درﻓﺶ ﺑﺪﺳﺖ ﺿﺮربن اﻟﺨﻄﺎب ﻓﻬﺮي اﻓﺘﺎد و ﺑﻪ درﻫﺰار ﻫﺰار دﻳﻨﺎر ﺗﻘﻮﻳﻢﺷﺪ .ﺑﻘﻮﻟﻲ ﺗﺼﺮف درﻓﺶ به روز ﻓﺘﺢ مدائن و ﺑﻘﻮﻟﻲ ﺑﻪ روز ﻓﺘﺢ ﻧﻬﺎوﻧﺪ در ﺳﺎل ۶١ ﻳﺎ20 هجری ﺑﻮد .
درﻓﺶ ﺷﻜﻮﻫﻤﻨﺪ ارﺗﺶ شاهنشاهی کوروش بزرگ

اﻳﻦ درﻓﺶ از ﻃﻼﺳﺎﺧﺘﻪﺷﺪه ﺑﻮد و ﺑﺮ ﺳﺮ نیزه ای بلند قرار می گرفت که در ﻧﺒﺮدﻫﺎي اﻳﺮان ﺑﺎ ﻛﺸﻮرﻫﺎي دیگر و درجشنهای ﻣﻠﻲ اﻳﺮان ﺑﻪ احتزاز در ﻣﻲآﻣﺪه اﺳﺖ
ﭘﺮﭼﻢ درزﻣﺎنﺷﺎﻫﻨﺸﺎﻫﻲو اﻣﭙﺮاﺗﻮري اﺷﻜﺎﻧﻲ
ﺑﺎ اﻧﺪوه ﺑﺴﻴﺎر ﺑﺪﻟﻴﻞ آﻧﻜﻪ ﺷﺎهنشاهان اﺷﻜﺎﻧﻲ ﺗﺎرﻳﺦ و اﻗﺪاﻣﺎت ﺧﻮد را گسترده تبلیغ ﻧﻜﺮده ﺑﻮدﻧﺪ و ﻫﻤﺎن اﺳﻨﺎد اﻧﺪﻛﻲ ﻛﻪ از آﻧﺎن ﺑﻪ ﺟﺎي ﻣﺎﻧﺪه اﺳﺖ ﺗﻮﺳﻂ دودﻣﺎن ﺷﺎﻫﻨﺸﺎﻫﻲ ﺳﺎﺳﺎﻧﻲ ﻧﺎﺑﻮد ﮔﺸﺖ اطلاعات ﻣﺎ در اﻳﻦ ﺑﺎره ﺑﺴﻴﺎر اﻧﺪك اﺳﺖ .وﻟﻲ آﻧﭽﻪ ﻛﻪ مورخین از ﺧﺮابه های معابد و ﻛﺎﺧﻬﺎي آﻧﺎن ﺑﺪﺳﺖ آورده اند درﻓﺶ ارﺗﺶ ﺷﺎﻫﻨﺸﺎﻫﻲ و کشوری اﻳﺮان ﺑﻨﻔﺶ و احتمالا ﺑﺎ ﻃﻼ و نقره ﻣﺰﻳﻦ ﺷﺪه ﺑﻮده اﺳﺖ .
ﭘﺮﭼﻢدرزﻣﺎنﺷﺎﻫﻨﺸﺎﻫﻲواﻣﭙﺮاﺗﻮريﺳﺎﺳﺎﻧﻲ
در ﺳﻨﮓ ﻧﮕﺎره ﻫﺎي ﺷﺎﻫﻨﺸﺎﻫﺎن ﺳﺎﺳﺎ ﻧﻲ, ﭼﻨﺪﻳﻦ ﺑﻴﺮق ﻣﻠﻲ ﺑﻪ ﺟﺎي مانده است ﻛﻪ در هنگام ﺗﺎﺟﮕﺬاري و ﻟﺸﮕﺮﻛﺸﻲﻫﺎ ﺑﺮ اﻓﺮاﺷﺘﻪ ﻣﻲﺷﺪه اﺳﺖ . در ﺑﻴﺸﺎﺑﻮر ﺳﻨﮓﻧﮕﺎره اي وﺟﻮد دارد ﻛﻪ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ شاهنشاه ﺷﺎﻫﭙﻮردوم اﺳﺖ. ﭘﺮﻓﺴﻮر هرتزفلد آﻧﺮا رﻣﺰ ﮔﺸﺎﻳﻲ ﻧﻤﻮد و درﻓﺶ ﻣﻠﻲ اﻳﺮان را در آنروزﮔﺎر ﺑﻴﺮﻗﻲ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﺎ ﭘﺎرﭼﻪ اي دراز ﺗﺸﺨﻴﺺداد.
ﭘﺮﭼﻢ ﺷﺎﻫﻨﺸﺎه ﺑﻬﺮام ﭼﻬﺎرم از ﻳﻚ ﻣﻴﻠﻪ اﻓﻘﻲ ﺑﻠﻨﺪ ﻛﻪ دو شراره ﺿﺨﻴﻢ ﺑﻪ آن آوﻳﺨﺘﻪﺷﺪه ﺑﻮد ﺗﺸﻜﻴﻞﮔﺮدﻳﺪه ﺑﻮد و در ﺑﺎﻻيآنﺣﻠﻘﻪايﻛﻮﭼﻚﻗﺮارداﺷﺖ .ﺑﻪ عبارتی می توان ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻳﻚ از ﺷﺎﻫﻨﺸﺎﻫﺎن اﻳﺮان در زﻣﺎن ﺳﺎﺳﺎﻧﻲ درﻓﺶ مخصوص ﺧﻮد داﺷﺘﻨﺪ وﻟﻲ در ﺑﺎﻃﻦ ﻫﻤﮕﻲ ﺷﺒﻴﻪ ﺑﻪ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ و در ﻛﻞ ﺷﺒﻴﻪ ﻫﻤﺎن درفش ﻛﺎوﻳﺎﻧﻲ اﺳﺖ .
بیرق ایران پس از یورش تازیان


ﺷﻴﺮ و خورشید ﻧﻴﺰ ﺑﻲﮔﻤﺎن ﻳﻜﻲ دﻳﮕﺮ از ﻧﺸﺎﻧﻬ ﻫﺎي ﻣﻠﻲ اﻳﺮان اﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﺎﺑﻘﻪاي ﺑﺴﻴﺎر کهن دارد. کهنﺗﺮﻳﻦ ﭘﻴﺸﻴﻨﻪ اﻳﻦ اﺛﺮ ﻣﻠﻲ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ اﺳﺘﻮاﻧﻪ اي اﺳﺖ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﭘﺎدﺷﺎه ﺳﻮﺳﻪﺗﺮ پادشاه ﻣﻴﺘﺎﻧﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ در ﺣﺪود 1450 ﺳﺎل ﭘﻴﺶ از ﻣﻴﻼد ﺳﻠﻄﻨﺖ ﻣﻲﻛﺮده اﺳﺖ. در اﻳﻦ اﺳﺘﻮاﻧﻪ ﺷﻜﻞ خورشید ﺑﺎ ﺑﺎﻟﻲ ﮔﺸﻮده ﻧﻤﺎﻳﺎن اﺳﺖ و ﻣﻴﻠﻪاي در وﺳﻂ آن قرار دارد و دو شیر درﻃﺮﻓﻴﻦ آن واﻗﻊ اﺳﺖ .


ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺮ روي ﭘﺮﭼﻢ اﻳران
در ﺳﺎل 355ﺧﻮرﺷﻴﺪي 976ﻣﻴﻼدي ﻛﻪ ﻏﺰﻧﻮﻳﺎن، ﺑﺎ ﺷﻜﺴﺖ دادن ﺳﺎﻣﺎﻧﻴﺎن، زﻣﺎم اﻣﻮر را در دﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ، ﺳﻠﻄﺎن ﻣﺤﻤﻮد ﻏﺰﻧﻮي ﺑﺮاي ﻧﺨﺴتین ﺑﺎر دﺳﺘﻮر داد ﻧﻘﺶ ﻳﻚ ماه را بر ﺮوي ﭘﺮﭼﻢ ﺧﻮد ﻛﻪ رﻧﮓ زﻣﻴﻨﻪ آن ﻳﻜﺴﺮه ﺳﻴﺎه ﺑﻮد زردوزي ﻛﻨﻨﺪ .ﺳﭙﺲ درﺳﺎل410ﺧﻮرﺷﻴﺪي )1031 میلادی( ﺳﻠﻄﺎن ﻣﺴﻌﻮد ﻏﺰﻧﻮي ﺑﻪ انگیزه دلبستگی ﺑﻪﺷﻜﺎر ﺷﻴﺮ دﺳﺘﻮر داد ﻧﻘﺶ و ﻧﮕﺎر ﻳﻚ ﺷﻴﺮ ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ ﻣﺎه ﺷﻮد و از آنﭘﺲ هیچگاه ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺷﻴﺮ از روي ﭘﺮﭼﻢ ﻣﻠﻲ اﻳﺮان ﺑﺮداﺷﺘﻪ ﻧﺸﺪ ﺗﺎ اﻧﻘﻼب اﻳﺮان درﺳﺎل 1979ﻣﻴﻼدي
اﻓﺰوده ﺷﺪن نقش ﺧﻮرﺷﻴﺪﺑﺮﭘﺸﺖﺷﻴﺮ
در زﻣﺎن ﺧﻮارزﻣﺸﺎﻫﻴﺎن ﻳﺎ ﺳﻠﺠﻮﻗﻴﺎن ﺳﻜﻪﻫﺎﺋﻲ زده ﺷﺪ ﻛﻪ بر ﺮوي آن ﻧﻘﺶ ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﺑﺮ ﭘﺸﺖ شیر آﻣﺪه ﺑﻮد، رﺳﻤﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ در مورد ﭘﺮﭼﻤﻬﺎ ﻧﻴﺰ رعایت گردید. در ﻣﻮرد علت اﺳﺘﻔﺎده از ﺧﻮرﺷﻴﺪ دو دﻳﺪﮔﺎه وﺟﻮد دارد، ﻳﻜﻲ اﻳﻨﻜﻪ ﭼﻮن ﺷﻴﺮ ﮔﺬﺷﺘﻪ از ﻧﻤﺎد دﻻوري وﻗﺪرت، ﻧﺸﺎﻧﻪﻣﺎه مرداد )اﺳﺪ( ﻫﻢ بوده و خورشید در ﻣﺎه ﻣﺮداد در اوج بلندی و گرمای خود اﺳﺖ، ﺑﻪ اﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﻫﻤﺒﺴﺘگی ﻣﻴﺎن ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻴﺮ )ﺑﺮج اﺳﺪ( با میانه ﺗﺎﺑﺴﺘﺎن ﻧﺸﺎن داده ﻣﻲﺷﻮد .
ﻧﻈﺮﻳﻪ دﻳﮕﺮ ﺑﺮ ﺗﺎﺛﻴﺮ آﺋﻴﻦ ﻣﻬﺮ ﭘرﺳﺘﻲ ﻣوﻴﺘﺮاﺋﻴﺴﻢ در اﻳﺮان دﻻﻟﺖ دارد و حکایت از آن دارد ﻛﻪ ﺑﻪ دﻟﻴﻞ ﺗﻘﺪس خورشید در اﻳﻦ آﺋﻴﻦ، اﻳﺮاﻧﻴﺎن ﻛﻬﻦ ﺗﺮﺟﻴﺢ دادند ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﺑﺮ روي ﺳﻜﻪﻫﺎ و ﭘﺮﭼﻢ ﺑﺮ ﭘﺸﺖ ﺷﻴﺮ ﻗﺮارﮔﻴﺮد
پرچم دردورانﺻﻔﻮﻳﺎن
در ﻣﻴﺎن ﺷﺎﻫﺎن ﺳﻠﺴﻠﻪ ﺻﻔﻮﻳﺎن ﻛﻪ ﺣﺪود 230 ﺳﺎل ﺑﺮاﻳﺮانﺣﺎﻛﻢ بودند تنها ﺷﺎه اﺳﻤﺎﻋﻴﻞاول و ﺷﺎهﻃﻬﻤﺎﺳﺐ اول ﺑﺮ روي ﭘﺮﭼﻢﺧﻮد ﻧﻘﺶ ﺷﻴﺮ و ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ . ﭘﺮﭼﻢﺷﺎه اﺳﻤﺎﻋﻴﻞ ﻳﻜﺴﺮه ﺳﺒﺰ رﻧﮓ ﺑﻮد و ﺑﺮ ﺑﺎﻻي آن ﺗﺼﻮﻳﺮ ماه ﻗﺮار داﺷﺖ. ﺷﺎه طهماسب ﻧﻴﺰ ﭼﻮن ﺧﻮد زاده ﻣﺎه ﻓﺮوردﻳﻦ )ﺑﺮج حمل( ﺑﻮد دستور داد ﺑﻪ ﺟﺎي ﺷﻴﺮ و ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ )نماد ﺑﺮجﺣﻤﻞ( را ﻫﻢ ﺑﺮ روي ﭘﺮﭼﻤﻬﺎ و ﻫﻢ ﺑﺮ ﺳﻜﻪﻫﺎ ﺗﺮﺳﻴﻢ ﻛﻨﻨﺪ.
ﭘﺮﭼﻢ در ﻋﻬﺪ ﻧﺎدرﺷﺎه اﻓﺸﺎر
ﻧﺎدر ﻛﻪ مردی ﺧﻮد ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮد ﺗﻮاﻧﺴﺖ ﺑﺎ کوششی ﻋﻈﻴﻢ اﻳﺮان را از ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻣﻠﻮك اﻟﻄﻮاﻳﻔﻲ رﻫﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ، ﺑﺎر دﻳﮕﺮ ﻳﻜﭙﺎرﭼﻪ وﻣﺘﺤﺪ ﻛﻨﺪ. ﺳﭙﺎه او از ﺳﻮي ﺟﻨﻮب ﺗﺎ دﻫﻠﻲ، از ﺷﻤﺎل ﺗﺎ ﺧﻮارزم و سمرقند و ﺑﺨﺎرا، از ﻏﺮب ﺗﺎ ﻣﻮﺻﻞ و کرکوک و ﺑﻐﺪاد و از ﺷﺮق ﺗﺎ ﻣﺮز ﭼﻴﻦ ﭘﻴﺶ رويﻛﺮد .او ﺗﺠﺎوز اﻓﻐﻬﺎ را از ایران کوتاه ﻧﻤﻮد. در همین دوره ﺑﻮد ﻛﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮاﺗﻲ در ﺧﻮر در ﭘﺮﭼﻢ ﻣﻠﻲ و ﻧﻈﺎﻣﻲ اﻳﺮان ﺑﻮﺟﻮد آﻣﺪ. درﻓﺶ ﺷﺎﻫﻲ ﻳﺎ ﺑﻴﺮق ﺳﻠﻄﻨﺘﻲ در دوران نادر ﺷﺎه از اﺑﺮﻳﺸﻢ ﺳﺮخ و زرد ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻣﻲﺷﺪ و بر روی آن ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺷﻴﺮ و ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﻫﻢ وﺟﻮد داﺷﺖ اﻣﺎ درﻓﺶ ﻣﻠﻲ اﻳﺮاﻧﻴﺎن در اﻳﻦ زﻣﺎن ﺳﻪرﻧﮓ ﺳﺒﺰ و ﺳﻔﻴﺪ و ﺳﺮخ ﺑﺎ ﺷﻴﺮي در ﺣﺎﻟﺖ ﻧﻴﻤﺮخ و در ﺣﺎل راه رﻓﺘﻦ داﺷﺘﻪﻛﻪ ﺧﻮرﺷﻴﺪي ﻧﻴﻤﻪ ﺑﺮآمده ﺑﺮ ﭘﺸﺖ آن ﺑﻮد و در درون داﻳﺮه ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮد " :اﻟﻤﻚاﷲ"
ﺳﭙﺎﻫﻴﺎن ﻧﺎدر در ﺗﻮﺼﻳﺮي ﻛﻪ از ﺟﻨﮓ وي ﺑﺎ ﻣﺤﻤﺪ ﮔﻮرﻛﺎﻧﻲ، ﭘﺎدﺷﺎه ﻫﻨﺪ، ﻛﺸﻴﺪه ﺷﺪه ، ﺑﻴﺮﻗﻲ ﺳﻪ ﮔﻮش ﺑﺎ رﻧﮓ ﺳﻔﻴﺪ در دﺳﺖ دارﻧﺪ ﻛﻪ درﮔﻮﺷﻪ ﺑﺎﻻﺋﻲ آن ﻧﻮاري ﺳﺒﺰ رﻧﮓ و در ﻗﺴﻤﺖ ﭘﺎﺋﻴﺘﻲ آن ﻧﻮاري ﺳﺮخ دوﺧﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ. ﺷﻴﺮي ﺑﺎ دم ﺑﺮاﻓﺮاﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻧﻴﻤﺮخ در ﺣﺎل راه رﻓﺘﻦ اﺳﺖو درون داﻳﺮه ﺧﻮرﺷﻴﺪ آن ﺑﺎز ﻫﻢ
" اﻟﻤﻚاﷲ" آﻣﺪه اﺳﺖ.

ﺑﺮ اﻳﻦاﺳﺎسﻣﻴﺘﻮان ﮔﻔﺖ ﭘﺮﭼﻢ ﺳﻪ رﻧﮓ ﻋﻬﺪ ﻧﺎدر ﻣﺎدر ﭘﺮﭼﻢ ﺳﻪرﻧﮓ ﻓﻌﻠﻲ اﻳﺮان اﺳﺖ.
دوره ﻗﺎﺟﺎرﻫﺎ،ﭘﺮﭼﻢﭼﻬﺎرﮔﻮﺷﻪ
در دوره ﻗﺎﺟﺎر ﻛﻪ ﻣﻴﺘﻮان ﮔﻔﺖ ﻳﻜﻲ از ﻧﻨﮕﻴﻦﺗﺮﻳﻦ دورهﻫﺎي ﺗﺎرﻳﺨﻲ اﻳﺮان بوده اﺳﺖ و اﻳﺮان ﺑﻪ مرز ﻓﺮوﭘﺎشی و ﺗﺠﺰﻳﻪ و ﺧﺮاﻓﺎتﻫﺎي ﺳﺎﺧﺘﮕﻲ ﻣﺬﻫﺒﻲ و ﻫﺰاران ﮔﺮﻓﺘﺎري دﻳﮕﺮ ﻧﺎﺋﻞﺷﺪ و در دوران آﻏﺎﻣﺤﻤﺪﺧﺎنﻗﺎﺟﺎر، ﺳﺮ ﺳﻠﺴﻠﻪقاجاریان، ﭼﻨﺪ ﺗﻐﻴﻴﺮ اﺳﺎﺳﻲ در ﺷﻜﻞ و رﻧﮓ ﭘﺮﭼﻢ داده ﺷﺪ، ﻳﻜﻲ اﻳﻦ ﻛﻪ ﺷﻜﻞ آن ﺑﺮاي ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺑﺎر از ﺳﻪﮔﻮﺷﻪ ﺑﻪ ﭼﻬﺎرﮔﻮﺷﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻳﺎﻓﺖ و دوما اﻳﻦ ﻛﻪ آﻗﺎ ﻣﺤﻤﺪﺧﺎن ﺑﻪ دﻟﻴﻞ دﺷﻤﻨﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻧﺎدر داﺷﺖ ﺳﻪ رﻧﮓ ﺳﺒﺰ و سفید و ﺳﺮخ ﭘﺮﭼﻢ ﻧﺎدري را ﺑﺮداﺷﺖ و تنها رﻧﮓﺳﺮخ را روي ﭘﺮﭼﻢ ﮔذارد .داﻳﺮه ﺳﻔﻴﺪ رﻧﮓ ﺑﺰرﮔﻲ در ﻣﻴﺎن اﻳﻦ ﭘﺮﭼﻢ ﺑﻮد ﻛﻪ در آن ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺷﻴﺮ و ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﺑﻪ رﺳﻢ معمول وﺟﻮد داﺷﺖ ﺑﺎ اﻳﻦ ﺗﻔﺎوت ﺑﺎرز ﻛﻪ ﺑﺮ اي ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺑﺎر شمشیری در دﺳﺖﺷﻴﺮارﻗﺮدادهﺷﺪه ﺑﻮد . درﻋﻬﺪفتحعلی ﺷﺎه ﻗﺎﺟﺎر،اﻳﺮان داراي ﭘپرچمی دوﮔﺎﻧﻪﺷﺪ.
ﻳﻜﻲ پرچمی ﻳﻜﺴﺮه ﺳﺮخ ﺑﺎ ﺷﻴﺮي ﻧﺸﺴﺘﻪ و ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﺑﺮ ﭘﺸﺖﻛﻪ ﭘﺮﺗﻮﻫﺎي آن ﺳﺮاﺳﺮآنرا ﭘﻮﺷﺎﻧﺪهﺑﻮد .
ﻧﻜﺘﻪ شگفتی آور اﻳﻦ ﻛﻪ ﺷﻴﺮ ﭘﺮﭼﻢ زﻣﺎن ﺻﻠﺢ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﺑﺪﺳﺖ داﺷﺖ در ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪدر ﭘﺮﭼﻢ ﻋﻬﺪ ﺟﻨﮓ چنینﻧﺒﻮد . در زﻣﺎن ﻓﺘﺤﻌﻠﻲﺷﺎه ﺑﻮد ﻛﻪ استفاده از ﭘﺮﭼﻢ ﺳﻔﻴﺪ رﻧﮓ ﺑﺮاي ﻣﻘﺎﺻﺪ دﻳﭙﻠﻤﺎﺗﻴﻚ و ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻣﺮﺳﻮم ﺷﺪ .
نخستین بار در زمان محمد شاه ( جانشین فتحعلی شاه) تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد.
اﻣﻴﺮﻛﺒﻴﺮ وﭘﺮﭼﻢاﻳﺮان
ﻣﻴﺮزا ﺗﻘﻲﺧﺎن اﻣﻴﺮﻛﺒﻴﺮ، ﺑﺰرﮔﻤﺮد تاریخ اﻳﺮان، دلبستگی وﻳﮋه اي ﺑﻪ ﻧﺎدر شاه داﺷﺖ و ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﺒﺐ ﺑﻮد ﻛﻪ ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﺻﺮاﻟﺪﻳﻦ شاه ﺗﻮﺻﻴﻪ ﻣﻲﻛﺮد ﺷﺮح زﻧﺪﮔﻲ ﻧﺎدر را ﺑﺨﻮاﻧﺪ .اﻣﻴﺮﻛﺒﻴﺮ ﻫﻤﺎن رﻧﮓﻫﺎي ﭘﺮﭼﻢ ﻧﺎدر را پذیرفت اﻣﺎ دﺳﺘﻮر داد ﺷﻜﻞ ﭘﺮﭼﻢ ﻣﺴﺘﻄﻴﻞﺑﺎﺷﺪ)ﺑﺮﺧﻼفﺷﻜﻞﺳﻪﮔﻮﺷﻪدرﻋﻬﺪرﻧﺎدﺷﺎه (و ﺳﺮاﺳﺮ زﻣﻴﻨﻪ ﭘﺮﭼﻢ ﺳﻔﻴﺪ، ﺑﺎ ﻳﻚ نوار ﺳﺒﺰ ﺑﻪﻋﺮضﺗتقریبی 10 ﺳﺎﻧﺘﻲ ﻣﺘﺮ در ﮔﻮﺷﻪ ﺑﺎﻻﺋﻲ و ﻧﻮاريﺳﺮخ رﻧﮓ ﺑﻪ ﻫﻤﺎن اﻧﺪازه در ﻗﺴﻤﺖ ﭘﺎﺋﻴﻦ ﭘﺮﭼﻢ دوﺧﺘﻪ ﺷﻮد و ﻧﺸﺎن ﺷﻴﺮ و ﺧﻮرﺷﻴﺪ و ﺷﻤﺸﻴﺮ در ﻣﻴﺎﻧﻪ ﭘﺮﭼﻢ ﻗﺮار ﮔﻴﺮد، ﺑﺪون آﻧﻜﻪ ﺗﺎﺟﻲ ﺑﺮ ﺑﺎﻻيﺧﻮرﺷﻴﺪ ﮔﺬاﺷﺘﻪﺷﻮد .
بدین ﺗﺮﺗﻴﺐ ﭘﺮﭼﻢ اﻳﺮان تقریبا ﺑﻪ ﺷﻜﻞ و ﻓﺮم ﭘﺮﭼﻢ امروزی اﻳﺮان در آﻣﺪ.
ﺑﺎ پیروزی ﺟﻨﺒﺶ ﻣﺸﺮوﻃﻪ خواﻫﻲ در اﻳﺮان و ﮔﺮدن ﻧﻬﺎدن ﻣﻈﻔﺮاﻟﺪﻳﻦ ﺷﺎه ﺑﻪ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻣﺠﻠﺲ، ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﺎن ﻣﺮدم در ﻣﺠﻠﺲﻫﺎي اول و دوم ﺑﻪ ﻛﺎر تدوین ﻗﺎﻧﻮن اﺳﺎﺳﻲ متمم آن ﻣﻲ پردازند. دراﺻﻞﭘﻨﺠﻢﻣﺘﻤﻢﻗﺎﻧﻮناﺳﺎﺳﻲآﻣﺪهﺑﻮد " : اﻟﻮان رسمی ﺑﻴﺮق اﻳﺮان، ﺳﺒﺰ و ﺳﻔﻴﺪ و ﺳﺮخ و ﻋﻼﻣﺖ ﺷﻴﺮ و ﺧﻮرﺷﻴﺪ اﺳﺖ"، ﻛﺎﻣﻼ ﻣﺸﺨﺺ اﺳﺖ ﻛﻪﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﺎن در تصویب اﻳﻦاﺻﻞ ﺷﺘﺎﺑﺰده ﺑﻮده اﻧﺪ .زﻳﺮا اﺷﺎره اي ﺑﻪ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﻗﺮارﮔﺮﻓﺘﻦ رنگها،افقی و یا عمودی بودن آنها، و اﻳﻦﻛﻪﺷﻴﺮ و ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﺑﺮ کدام یک از رنگها قرار گیردامﺪﻛﻳﻚازرﻧﮕﻬﺎﻗﺮارﮔﻴﺮد ﺑﻪﻣﻴﺎن ﻧﻴﺎﻣﺪه ﺑﻮد. همچنین درباره وﺟﻮد ﻳﺎ عدم وﺟﻮدﺷﻤﺸﻴﺮ ﻳﺎﺟﻬﺖ رويﺷﻴﺮ ذﻛﺮي ﻧﺸﺪه ﺑﻮد.
ﺑﻪ ﻧﻈﺮﻣﻲرﺳﺪﺑﺨﺸﻲاز عجله نمایندگان ﺑﻪ دﻟﻴﻞوﺟﻮدﺷﻤﺎري روحانی در ﻣﺠﻠﺲ بوده ﻛﻪ اﺳﺘﻔﺎده ازﺗﺼﻮﻳﺮ را ﺣﺮام ﻣﻲداﻧﺴﺘﻨﺪ .
ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﺎن ﻧﻮاﻧﺪﻳﺶ در ﺗﻮﺟﻴﻪ رﻧﮕﻬﺎي ﺑﻪ ﻛﺎر رﻓﺘﻪدرﭘﺮﭼﻢ ﺑﻪاﺳﺘﺪﻻﻻت دﻳﻨﻲﻣﺘﻮﺳﻞﺷﺪﻧﺪ،ﺑﺪﻳﻦﺗﺮﺗﻴﺐﻛﻪ می گفتند رﻧﮓ ﺳﺒﺰ، رﻧﮓ دﻟﺨﻮاه ﭘﻴﺎﻣﺒﺮاﺳﻼم و رﻧﮓ اﻳﻦ دﻳﻦ اﺳﺖ، ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎد ﻣﻲﺷﻮد رﻧﮓ ﺳﺒﺰ در ﺑﺎﻻي ﭘﺮﭼﻢ ﻣﻠﻲ اﻳﺮانﻗﺮارﮔﻴﺮد .
در ﻣﻮرد رﻧﮓ ﺳﻔﻴﺪ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ اﻳﻦﺣﻘﻴﻘﺖ ﺗﺎرﻳﺨﻲ استناد ﺷﺪ ﻛﻪ رﻧﮓﺳﻔﻴﺪ رﻧﮓﻣﻮرد علاقه زرﺗﺸﺘﻴﺎن اﺳﺖ، اﻗﻠﻴﺖدﻳﻨﻲﻛﻪ ﻫﺰاران ﺳﺎل دراﻳﺮانﺑﻪﺻﻠﺢوﺻﻔﺎزﻧﺪﮔﻲ کرده اند و اﻳﻦﻛﻪﺳﻔﻴﺪ ﻧﻤﺎد صلح، آﺷﺘﻲ و ﭘﺎ پاکدامنی اﺳﺖ و ﻻزم اﺳﺖ در زﻳﺮ رﻧﮓ ﺳﺒﺰﻗﺮارﮔﻴﺮد .
در ﻣﻮرد رﻧﮓ ﺳﺮخ ﻧﻴﺰ ﺑﺎ اشاره ﺑﻪارزش ﺧﻮن ﺷﻬﻴﺪ دراﺳﻼم،و ﺟﺎن ﺑﺎ ﺧﺘﮕﺎن اﻧﻘﻼب ﻣﺸﺮوﻃﻴﺖ ﺑﻪﺿﺮورت ﭘﺎﺳﺪاﺷﺖﺧﻮنﺷﻬﻴﺪان اﺷﺎره ﮔﺮدﻳﺪ.
وﻗﺘﻲ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﺎن روﺣﺎﻧﻲ ﺑﺎ اﻳﻦ اﺳﺘﺪﻻﻻت ﻣﺠﺎب ﺷﺪه بودند و زﻣﻴﻨﻪﻣﺴﺎﻋﺪﺷﺪهﺑﻮد، نو اندیشان ﺣﺎﺿﺮ در ﻣﺠﻠﺲ ﺳﺨﻦ را ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻮع ﻧﺸﺎن ﺷﻴﺮ و ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﻛﺸﺎﻧﺪﻧﺪ واﻳﻦ موضوع را اﻳﻦﮔﻮﻧﻪ ﺗﻮﺟﻴﻪ کردند ﻛﻪ اﻧﻘﻼبﻣﺸﺮوﻃﻴﺖ در مرداد)ﺳﺎل1285ﻫﺠﺮي ﺷﻤﺴﻲ1906ﻣﻴﻼدي( ﺑﻪ ﭘﻴﺮوزي رﺳﻴﺪﻳﻌﻨﻲدرﺑﺮج اﺳﺪ)ﺷﻴﺮ.( از ﺳﻮي دﻳﮕﺮ ﭼﻮن اﻛﺜﺮ اﻳﺮاﻧﻴﺎنﻣﺴﻠﻤﺎنﺷﻴﻌﻪ و ﭘﻴﺮوﻋﻠﻲﻫﺴﺘﻨﺪ و اﺳﺪاﷲ از اﻟﻘﺎب اﻣﺎمﻋﻠﻲ اﺳﺖ،ﺑﻨﺎﺑﺮ اﻳﻦ ﺷﻴﺮ ﻫﻢ نشانه مرداد اﺳﺖوﻫﻢ اﻣﺎم اول ﺷﻴﻌﻴﺎن . درﻣﻮردرﺧﻮﺷﻴﺪ ﻧﻴﺰ ﭼﻮن اﻧﻘﻼب مشروطه در ماه مرداد به پیروزی رسید و ﺧﻮرﺷﻴﺪ در اﻳﻦ اﻳﺎم در اوج نیرومندی و گرمای ﺧﻮد اﺳﺖ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎد ﻣﻲﻛﻨﻴﻢﺧﻮرﺷﻴﺪ را ﻧﻴﺰ ﺑﺮ ﭘﺸﺖ ﺷﻴﺮﺳﻮارﻛﻨﻴﻢﻛﻪاﻳﻦ ﺷﻴﺮ وﺧﻮرﺷﻴﺪ ﻫﻢ نشانه ﻋﻠﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﻫﻢ نشانه ﻣﺎه ﻣﺮداد وﻫﻢ چهاردهم مرداد ﻳﻌﻨﻲ روز ﭘﻴﺮوزي ﻣﺸﺮوﻃﻪ ﺧﻮاﻫﺎن واﻟﺒﺘﻪوﻗﺘﻲﺷﻴﺮ را ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺎماﻣ اول ﺑﺪاﻧﻴﻢ ﻻزم اﺳﺖ ﺷﻤﺸﻴﺮ ذواﻟﻔﻘﺎر را ﻧﻴﺰ ﺑﺪﺳﺘﺶ ﺑﺪﻫﻴﻢ.
ﺑﺪﻳﻦ ترتیب ﺑﺮاي اوﻟﻴﻦ ﺑﺎر ﭘﺮﭼﻢﻣﻠﻲاﻳﺮانﺑﻪﻃﻮررﺳﻤﻲ در ﻗﺎﻧﻮن اﺳﺎﺳﻲﺑﻪﻋﻨﻮان ﻧﻤﺎد اﺳﺘﻘﻼل و ﺣﺎﻛﻤﻴﺖ ﻣﻠﻲ ﻣﻄﺮح ﺷﺪ.
رﺿﺎﺷﺎهﭘﻬﻠﻮي وﭘﺮﭼﻢ
ﭘﺲاز کودتای 1299ﺷﻤﺴﻲوﺗﻐﻴﻴﺮﺧﺎﻧﺪان سلطنتی ﺗﻐﻴﻴﺮاﺗﻲ درزﻣﻴﻨﻪ ﺑﻴﺮق اﻳﺮانﺻﻮرتﮔﺮﻓﺖ. در زﻣﺎنﻗﺎﺟﺎرﺷﻴﺮﻫﺎﺑﻪ صورت زنی دﻳﺪه ﻣﻲﺷﺪﻧﺪ ﻛﻪﭼﺸﻢ و اﺑﺮو و زﻟﻒداﺷﺘﻨﺪ . رضا ﺷﺎه ﺑﺰرگ درﻃﻲﺑﺨﺸﻨﺎﻣﻪاي دﺳﺘﻮرداد ﺷﻴﺮ ﭘﺮﭼﻢ را ﺑﻪﺻﻮرتﭼﻬﺮه ايﺑﺎﺻﻼﺑﺖو ﺧﺸﻤﮕﻴﻦ ﺗﺮﺳﻴﻢﻧﻤﺎﻳﻨﺪ .
درزﻣﺎنويﺳﻪدرﻓﺶﻣﻠﻲوﺟﻮدداﺷﺖ:
ﭘﺮﭼﻢ رسمی اﻳﺮان)دوﻟﺘﻲ(
ﺳﺒﺰ و ﺳﻔﻴﺪو قرمز ﺑﺎﺷﻴﺮ و ﺧﻮرﺷﻴﺪ و ﺗﺎجﺳﻠﻨﻄﺘﻲو ﺷﻤﺸﻴﺮ
ﭘﺮﭼﻢﻧﻈﺎﻣﻲ:
ﺳﺒﺰ و سفید و ﻗﺮﻣﺰﺑﻪ ﻫﻤﺮاه ﺷﻴﺮ وﺧﻮرﺷﻴﺪي وﺗﺎج ﺷﺎﻫﻨﺸﺎﻫﻲﻛﻪاﻃﺮاف آﻧﺮاﺑﺮگﺧﺮﻣﺎﮔﺮﻓﺘﻪاﺳﺖو ﺷﻤﺸﻴﺮ
ﭘﺮﭼﻢملی:
ﺳ ﺒﺰوﺳﻔﻴﺪوﻗﺮﻣﺰﺑﺪونﺷﻴﺮوﺧﻮرﺷﻴﺪﻛﻪﺑﺮايﺟﺸﻨﻬﺎ موسسات و اﻣﺎﻛﻦ ﺑﺮ اﻓﺮاﺷﺘﻪﻣﻴﺸﺪ.

ﺟﻨﺲ درﻓﺶرﺿﺎﺷﺎهﭘﻬﻠﻮي از ابریشم ﺑﻪرﻧﮓآﺑﻲآﺳﻤﺎﻧﻲﺑﻮده اﺳﺖو در ﺑﺎﻻي آن آرمﺷﻴﺮ و خورشید ﺑﻪ همراه ﺗﺎجﺳﻠﻄﻨﺘﻲوﺑﺮگﻫﺎيﺧﺮﻣﺎﻣﻨﻘﻮشﺑﻮده اﺳﺖ.

ﻣﻬﺮ ﺳﻠﻨﻄﺘﻲ رﺿﺎ شاه ﭘﻬﻠﻮي ﻋﺒﺎرت اﺳﺖ ازدو ﺷﻴﺮ ﺑﻪ ﭘﺎ ﺧﻮاﺳﺘﻪﻛﻪﻳﻚدﺳﺖ ازآﻧﺎن از ﺗﺎج شاهنشاهیﻣﺤﺎﻓﻈﺖﻣﻲﻛﻨﺪودﺳﺖدﻳﮕﺮ"ﻣﺤﻮﻃﻪ ﺑﻴﻀﻲﺷﻜﻠﻲاﺳﺖﻛﻪدرآنﻧﻮﺷﺘﻪﺷﺪه ﭘﻬﻠﻮيﺷﺎﻫﻨﺸﺎه اﻳﺮان . "اﻳﻦﻣﻬﺮﺑﺴﻴﺎرﺷﺒﻴﻪﺑﻪﻣﻬﺮﻓﺮزﻧﺪش اﺳﺖ.
ﻣﺤﻤﺪرضا شاه پهلوی و ﭘﺮﭼﻢ:


ﭘﺮﭼﻢﺑﻌﺪازاﻧﻘﻼباﺳﻼﻣﻲ:
در اﺻﻞﻫﺠﺪﻫﻢﻗﺎﻧﻮن اﺳﺎﺳﻲﺟﻤﻬﻮري اسلامی اﻳﺮان مصوب ﺳﺎل 1358 در ﻣﻮرد ﭘﺮﭼﻢ گفته شده اﺳﺖﻛﻪﭘﺮﭼﻢﺟﻤﻬﻮري اﺳﻼﻣﻲ ازﺳﻪرﻧﮓﺳﺒﺰ،ﺳﻔﻴﺪو سرخ ﺗﺸﻜﻴﻞﻣﻲﺷﻮد وﻧﺸﺎﻧﻪ جمهوری اسلامی دروﺳﻂ آنﻗﺮاردارد.
اﻳﻦ ﻛﺎر مبنی ﺑﺮﻓﺮﻣﺎن روح اﷲﺧﻤﻴﻨﻲاﻧﺠﺎمﺷﺪﻛﻪ ﮔﻔﺘﻪﺑﻮد"ﺑﻴﺎﻧﺪازﻳﺪ اﻳﻦﺷﻴﺮ و ﺧﻮرﺷﻴﺪ منحوس را " . وﻟﻲ ﭘﺲاز 27 ﺳﺎل درﺳﺎل 1384 ﻣﺠﻠﺲ شورای اﺳﻼﻣﻲ در"ﻗﺴﻤﺖﺗﺤﻘﻴﻘﺎتﻣﺠﻠﺲ "ﺑﺎ ﺑﺮرﺳﻲﻫﺎي ﺗﺎرﻳﺨﻲ ﻧﺸﺎن ﺷﻴﺮوﺧﻮرﺷﻴﺪ را ﻳﻚ ﻧﻤﺎد ﻣﻠﻲ و اﻳﺮاﻧﻲ ﻧﺎﻣﻴﺪ و درﻃﻲگزارشی ﻛﻪدر روزﻧﺎﻣﻪ آﻓﺘﺎب ﻳﺰد اﻧﺘﺸﺎر ﻳﺎﻓﺖ آنرا ﺑﻲارﺗﺒﺎط ﺑﻪﻧﺸﺎن ﺷﺎﻫﻨﺸﺎﻫﻲ اﻳﺮان داﻧﺴﺖ وﭘﻴﺸﻨﻬﺎد ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﺗﻨﺪﻳﺲﺷﻴﺮﻫﺎي اﻳﺮاﻧﻲ در ﻣﻴﺎدﻳﻦ و ﺳﺎﺧﺘﻤﺎنهای دوﻟﺘﻲ را دادند.


تا حالا به کلمه بیت المال فکر کردین؟
با توجه به نسخ تاریخی و مذهبی و علمی و ادبی و هنری و ... می فهمیم که مکانی بوده برای نگهداری حق مردم و دادن اون حق به طور عادلانه به اونها
چنان هم از تقدس و مراقبت و مواظبتی برخوردار بوده که تمامی دست اندرکاران و دست اندرمالان بیت المال سعی می کردن که خدشه ای به اسم و رسم این کلمه وارد نشه که خدا اگه از حق خودش هم بگذره از حق مردم نمی گذره...
بگذریم...
در مساله بیت المال و حق الناس چنان روی ناس و خلق خدا تاکید می شه که گاهی با همین خلق و ناس سرتون رو می برن و اونوقته که شما می فهمید که آره این حق الناس عجب چیز کلفتیه...
اونوقته که به سرتون می زنه از این چیز کلفت به طرز شگفت آوری استفاده کنید.
مثال1:
می رید تو بانک و می خواین پول برداشت کنید. مثلا 400 هزار تومن
متصدی باجه متصدی باجه یه چک پول 350 هزارتومنی* با 50 هزارتومن پول نقد بهتون میده.
شما هرچی التماس می کنید که آقا جون من به پول نقد نیاز دارم به خرجش نمیره و در مقابل با این جواب رو به رو می شید:
آقا جون برو وقت ما رو نگیر
اینم پوله دیگه...
ما باید جواب هزار نفر دیگه رو هم بدیما...
اینا حق الناس ِ آقا....
شما داری حق دیگران رو با گرفتن وقتشون ضایع می کنی...
در اینجاست که شما ناگهان متوجه عمل مستکبرانه خود شده و به بقیه ناسها که دارن شما رو نگاه عاقل اندر سفیه می کنن باید نگاهی سفیه اندر عاقلانه کرده و به ناگهان فریاد وا اسلاما سر دهید که:
آقا جون شما رو اینجا گذاشتن که کار مردم رو انجام بدین...
شما باید در مقابل مردم جوابگو باشید...
شما این پولی که در مقابل راه ننداختن کار مردم می گیرید حراااااااااااااااااااامه...
شما می خواین مردم رو نسبت به نظام بدبین کنید...
.
.
.
در اینجاست که اون جوون بدبخت که با هزار نظر و نیاز و پارتی و گزینش و غیره استخدام بانک شده از جاش بلند میشه و مبلغ مورد نظر رو بالای سرش می ذاره و جلوتون خم میشه و میگه
با عرض شرمندگی... بفرمایید...
*توضیح: با توجه به افزایش تورم بانکها چک پولهای دیگه هم اختراع می کنن
مثال 2:
وارد اداره ای میشین که مثلا قراره اونجا یه نفر یه امضایی پای یه پرونده تون بزنه...
طرف سرش شلوغه و کلی پرونده و مراجعه کننده سرش ریخته و بیچاره کلی هم کلافست.
در یک لحظه مناسب که آبدارچی بعد 7 ساعت یه لیوان چای بی رنگ جلوش می ذاره و طرف هم اون رو با چند تا کشمش داره پایین میده شما با رگهای بیرون زده از غیرت و با اشاره به آیاتی چند از فرمایشات مقامات مذهبی و دولتی و غیره، موقعیت خطرناکی رو که اون کارمند برای اسلام و مسلمین ایجاد کرده متذکر می شید.
گریزی هم بزنید به حقوق ضایع شده ارباب رجوعان عالم و با یک ندای آسمانی بگید:
آقا جون شما رو اینجا گذاشتن که کار مردم رو انجام بدین...
شما باید در مقابل مردم جوابگو باشید...
شما این پولی که در مقابل راه ننداختن کار مردم می گیرید حراااااااااااااااااااامه...
شما می خواین مردم رو نسبت به نظام بدبین کنید...
.
.
.
خلاصه طرف هم برای اینکه بعد از 25 سال کارمندی تعدیل نیرو نشه و این حقوق نصفه هم از سر سفرشون پر نشه با قیافه ای مظلومانه می گه:
آقای عزیز من که دارم همه تلاشم رو می کنم...
خوب اینا هم کار مردمه دیگه... و اشاره می کنه به کلی پرونده روی میزش
شما هم میگید که نخیر آقا
من خودم دیدم که داشتید چایی میخوردین و با موبایلتون حرف می زدین
طرف هم کلی ازتون میترسه** و زرتی یه امضا میزنه پای پرونده...
**توضیح: اگر استفاده از کولر و برق و شوفاژ و سایر هزینه های بیت المالی را برای انجام کار مردم یاد آور شوید بیشتر خواهد ترسید.
مثال 3:
مجری برنامه تلویزیونی عملکرد یکی از مسوولین را زیر سوال می بره و ازش می خواد که توضیح بده.
مقام مسوول هم بعد از کلی آمار دادن و اعلام موفقیتها می گه که
آقا مردم چشمشون به ماست...
از ما می خوان که ارزشهای الهی رو احیا کنیم...
ما انقلاب کردیم چون مردم خواستن ....
صدا و سیما هم باید فضای مثبتی رو در این زمینه ایجاد کنه نه اینکه همش سیاه نمایی کنه...
استفاده از امکانات دولتی برای نا امید کردن مردم حراااااااااااااااامه...
در اینجاست که مجری جوان متوجه سوتی خود شده و اگر کمی باهوش باشه همرنگ جماعت می شه که ید الله مع الجماعه
شروع می کنه به تاکید روی حقوق مردم و مساله به خوبی و خوشی تموم می شه
دیگه نه اون مقام مسوول میاد جلو دوربین و نه اون مجری...
با توجه به این مثالهای جامع فکر کنم شما الان یک بیت المالیست حسابی شدین...
موفق باشید...
پا نوشت:
- برای استفاده از این روش ظاهرتان باید بیت المالانه باشد
- این روش بیشتر در ادارات دولتی کاربرد دارد
- خصوصی سازی این روند را تضعیف کرده و بنابراین ضد اسلام است
- نتایج استفاده از این روش در اماکن غیر کاربردی و نیز در تمام اماکن محل سکونت نگارنده به صورت نمودارهایی در زیر آمده است:
1- سیکتیر بابا...
2- بخواب معامله...
3- برو بابا حال نداری...
4- من خودم بیت المالم...
تصور کن: درختانی در مه فرو رفته را با انتهایی ناپیدا
و با آبشاری که دعوتت می کند تا برهنه شوی
خودت را میان امواجش پرت کنی و بی اراده با جریانش راهی شوی
به سویی که ....همه نا آشنائی است!
آدم رو وسوسه می کنه که همین حالا از جاش پاشه و 550 تا درخت نیمه جون رو تو باغچه حیاط نیم متری شون کنار هم صف کنه...
پاشو
اگه الان نری بعد ها غصه می خوری که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت.
واسه اینکه عادت کردی که فقط سیب رو بخوری نه اینکه از شاخه درختی که کاشتی بچینی و به کسی بدی.
- ای بابا...
کار ما از این حرفها گذشته
من می خوام گل خشخاش بکارم
هم برای تامین فضای سبز خونه مون
هم برای تامین فضای روحمون
آه ه ه ه ه ه ه ه ه....
و شاخه کوچک دیگری را مشتعل می کنم...
آخوندی را گفتند خرقه خویش را بفروش
گفت اگر صیاد دام خود را فروشد به چه چیز شکار کند
شیعه بودن، مسئولیتی ایجاد می کند، اخص از انسان بودن و متفکر بودن و مسلمان بودن. که خاک شیعه، مسئولیت خیز است. اما شیعه علوی نه شیعه صفوی که عامل سلب مسئولیت و نفی همه امر و نهی هایی است که به انسان و مسلمان خطاب شده است.
تشیع صفوی، مذهب راه حل یابی است برای گریز از مسئولیت ها. مذهب تجلید و تذهیب و تجلیل قرآن: نه تحقیق و تفسیر قرآن. تقدیس قرآن اما نه برای باز کردن و خواندن قرآن. توسل یکسره به کتاب دعا، برای بستن قرآن، چرا که گشودن قرآن، سخت است و مسئولیت آور، کتابی که چنان حساب و کتاب دقیقی دارد که می گوید: نتیجه یک ذره کار نیک را می بینی، و کیفر ذره ای کار بد را می چشی ( فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره ). قیامت، روزی است که دستاورد خویش را می نگری ( یوم ینظر المرء ما قدمت یداه ). همین!
و انفاق، از دست گذاشتن همه چیز است، انفاق جان، مال، زندگی، زن و فرزند است، چه، در راه عقیده، در راه مردم این ها همه “ فتنه اند “. باید دنیا را پلید بشماری و شب و روزت را وقف کنی. آن هم نه در گوشه تنبلی و بی مسئولیتی زهد و ریاضت و عبادت و اعتکاف . . .، بلکه در متن جهاد و اجتهاد و مردم و عقیده و عمل.
این همه مسئولیت؟ این همه سنگینی؟ خیلی سخت می گیرد.
اما شیعه صفوی نگران نیست، زیرا برایش راه حل های ساده ای دارد: کتاب دعا را می گشاید، نوشته است که فلان چهار کلمه را اگر در پله چهارم صفا و مروه بایستی و بخوانی، پولدار می شوی! - این مال دنیا - و اگر همین دعا را بنویسی، یا رو به قبله بایستی و بخوانی، و یا با آب انار، روی کاسه آب ندیده بنویسی و بخوری، تمام گناهانت – افزون تر از ستاره های آسمان و ریگ های بیابان و قطرات باران - بخشوده می شود، پاک، همچون روز اولی که از مادر زاییده شدی - این هم آخرت –
پس مؤمن زرنگ به این، رو می آورد که هم راحت تر است و هم کم خرج تر و هم پر درامدتر! او، لای قرآن را باز نمی کند که راه حلش را در کتاب دعا یافته است!
]شهید دکتر علی شریعتی[
دل هم برای خود دلایلی دارد
آقای پاسکال دمت گرم
دیگر بشر نی متفکر نیست
دور افکنید منطق بیهوده را
منطق ، استقرا ، علیت ، تجربه
این ها کلید درک جهان نیستند
دين و دولت چو با هم آميزند اقتداری عجب برانگيزند
گر به شمشير سَبحه گردد يار خوش ز خصمان برآورند دمار
آنچه نتوان به نام سلطان كرد نام دين كردنش چه آسان كرد
حربه ی سلطنت ببند و بگير حربه ی دين مدارها تكفير
يك تن ار دم زند ز آزادي كه بوَد نعمتی خدادادي
طعمه ی طعن مؤمنين افتد داغ كفرش چو بر جبين افتد
واجبُ اللعنة آيد و مردود زود از كنده اش برآيد دود
سلطنت را قوی شود بنياد كس نيارد كه دم زند آزاد
نو شود راه و رسم شدّادي گم شود نام نحس آزادي
]شیخ ریا- سعیدی سیرجانی[
آقا روزتون مبارک
با توام مهندس
این همه درس خوندی تا مهندس بشی و شدی و دیدی که همه مهندس شدن و تو توشون گم شدی...
حالا باید دنبال کار بگردی...
عبید زاکانی هشتصد سال پیش وضع امروزت رو پیش بینی کرده بود .
ببین:
لولئی با پسر خود ماجرا می کرد که تو هیچ کاری نمی کنی و عمر در بطالت به سر میبری. چند با تو بگویم که معلق زدن بیاموز و سگ از چنبر جهانیدن و رسن بازی تعلم کن تا از عمر خود برخوردار شوی
اگر از من نمی شنوی به خدا تو را در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ریگ ایشان بیاموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی در مذلت و فلاکت و ادبار بمانی و یک جو از هیچ جا حاصل نتوانی کرد
فرزندان آدم عموما از دو قبيله اند: حاکمان و محکومان.
دسته حاکمان و خرسواران با درک موروثی عميقی که از لذت سواری برده اند در بند موهومات دست و پاگيری از قبيل ديانت و وجدان و انصاف و اخلاق نيستند.
نبوغ مردم فريبی از همان نخستين لحظات تولد به برکت شير مادر و تربيت پدر در اعماق وجودشان ريشه می دواند و به سر منزل مقصودشان می رساند. فرزندان اين طبقه همان بتهای عياری هستند که با آرايشی به اقتضای زمان در صحنه روزگار ظاهر می شوند.
اگر بازار ديانت رواج داشت، بر قطر عمامه و طول تحت الحنک می افزايند و سنگ دين بر سينه می زنند.
اگر احساسات ملی به جوش آمده بود، داغ وطن بی تابشان می کند و عشق بی امان مام، البته گرامی، ميهن آرام و قرارشان می ربايد.
اگر اميدی به رونق کار چپ روان رفت، پرچمدار خلق پيشتاز می شوند و در غم بی آب و نانی توده های زحمتکش اشک حسرت می ريزند.
دسته ديگر طبقه محکومانند، با طبايع متفاوت:
گروهی اهل سواری دادنند و پشت خسته به پالان قضا سپردن؛
و گروهی با شعار فلک را سقف بشکافيم و طرحی نو دراندازيم، در هوای چموشی کردن و سرانجام يا در اوان جوانی پيکر شکنجه ديده خود را به رگبار مسلسل و چوبه دار سپردن، بی آنکه در اين برهوت جهل و تعصب پيش پائی روشن کرده باشند؛ يا بعد از جوش و خروشهای بی حاصل به زاويه سکوت و سرخوردگی خزيدن، که از اين سپس من و کنجی و گنج بی خبری؛ يا به فيض عبرت آموزی از بازی روزگار با همه جوش درونی هم رنگ جماعت شدن و ديده را ناديده گرفتن و غالبا با خويشتن خود در کشمکش بودن.
]در آستین مرقع-سعیدی سیرجانی[
علیرضا علی احمدی وزیر جدید آموزش و پرورش که با اعلام برنامه های مزخرف خود نتونسته بود نمایندگان مجلس رو برای دادن رای اعتماد قانع کنه سر آخر دست به دامان آیت الله احمدی نژاد شد و با دادن ده دقیقه از وقت دفاع خود به رییس دولت خواست به هر قیمت رای اعتماد بگیره.
احمدي نژاد هم هنگام دفاع از وزير پيشنهادي خود خطاب به نمايندگان گفت: "شما برنامه هاي آقاي احمدي را مبنا قرار ندهيد. مبنا همان برنامه دولت است كه ادامه خواهد يافت"!
رسماً طرف رو شست گذاشت کنار...![]()

